rugart.org_0016در طول تاریخ ، انسان برای حفظ خود در برابر تغییرات اقلیمی و فصلی ، از بافتن پارچه برای البسه ، زیرانداز ، انواع پوشش انسانی و حیوانی و حتی برای زینت ناگزیر بوده است. تولیدات نساجی ، در خلال هزاران سال ، از ساده ترین روش های بافندگی به وسیله ی درهم بافتن الیاف گیاهی و حیوانی تا بافندگی با دستگاه های پیچیده ی کامپیوتری پیشرفت کرده است.

صنعت بافت در طول زمان از یک نیاز روزمره به چنان تولیدات ظریف و تجملی رسیده است که امروزه انواع بافته ها صرفا برای زیبایی یا به عنوان مظهر هویت گروهی به کار برده می شود.

در همه جا از شیوه ی بافندگی بدون گره یا به اصطلاح تخت بافت یا گلیم باف برای انواع زیرانداز و زینت زندگی استفاده می شود. با این شیوه در آمریکای شمالی سرخ پوستان ناواجو قالی و روانداز ، در مکزیک پوشش هایی به نام ساراپس ، در پرو ، بولیویا و اکوادور زیراندازهای پشمی مشهور و حتی در اروپا از دیر هنگام کف پوش های مرغوبی بافته اند. هنگامی که با گلیم های اسکاندیناویایی ، رومانیایی ، لهستانی ، مجارستانی و یونانی آشنا می شویم به سختی باور می کنیم که ریشه این دست بافت های سنتی اروپا از مردم صحرانشین و روستایی آفریقای شمالی ، آسیای مرکزی یا آمریکای جنوبی و مرکزی سرچشمه گرفته باشد.

مشتقات کوچ های فصلی زحمت دام داری ، گله داری و یا زندگی پردردسر در مناطق صحرایی مانع نشده است که عشایر و صحرا نشینان دست بافت هایی به وجود آورند که سودمندی در مصرف ، سهولت در حمل و نقل و به ویژه زیبایی یگانه و ممتازی را یکجا در خود جمع داشته باشد. تنوع این گونه محصولات امکان استفاده از آن ها را به عنوان وسیله ای برای حفاظت در برابر گرما و سرما و باد و باران و یا شیئی زینتی ، میسر کرده است.

فرهنگ بی مانند گلیم بافی در حقیقت پاسخی است به نیازهای اولیه ی روستاییان و کوچندگان که در جست و جوی دست یابی به چادری خشک ، خیمه هایی مفروش و وسایل خواب گرم تر بوده اند.

آن چه را که امروزه به عنوان گلیم می شناسیم دست آوردی است که در اثر سده ها کار مشقت بار در پای دارهای بافندگی ساده ی روستایی و ایلیاتی پدید آمده است.

در این کتاب به ویژه از بافندگان و هنرمندان طوایف و قبایل مختلفی یاد می شود که وجه مشترک بسیاری از آن ها دین اسلام است.

بافت گلیم بسیار پیش از ظهور حضرت محمد (ص) رایج بوده اما اسلام گویی ذوق سلیم صحرانشینان ، روستاییان و بومیان سرزمین های مختلف را در بافت گلیم به گونه ای حیرت انگیزی تلطیف نموده ، موجب خلاقیت هنری و شکوفایی فنی بیش تری شده است. اسلام با سنت ها و فنون کهن ما قبل خویش ترکیب شد و در نقش ها و رنگ های دست بافت های کهن چنان اثری روحانی به جای گذارد که شما پس از آشنایی با نمونه های بسیار برجسته ای از آنها حقیقت این اضهار نظر را حس خواهید کرد.

دست بافت هایی که در این کتاب معرفی می شود از سلیقه ها و گرایش های اشراف دربارهای صفوی ، عثمانی و ممالیک تاثیر اندکی گرفته و یا وجود شهرتی که این حکومت ها در تحمیل عقایدشان دارند جز در مواردی به خصوص تاثیر چندانی بر روی بافندگان این آثار نداشته اند. این بافته ها حاصل اندوخته های خیال و ماحصل تبحر فنی مردمانی است که زندگی محقر و شرایط بسیار نامطلوب داشته اند.

بافندگی در مناطق گوناگون و در زمان های مختلف بی وقفه روبه پیش بوده است ، منابع تاریخی بسیاری در مورد بافندگی و نوع و کیفیت آن چون ایلیاد هومر و کتاب مقدس انجیل باقی است.

در نقاشی های ابتدایی مقبره های مصری آشکارا بافندگان در حال تصویر شده اند. همچنین در نقوش تابوت های سنگی مشکوفه در اطراف رود نیل نقوش مراحل مختلف بافندگی را که قدمت آن به حدود هزار سال قبل از میلاد می رسد می توان یافت.

دام داری و اصلاح نژاد گوسفند ، بز ، اسب و شتر ، وفور ماده ی اولیه صنعت بافندگی ، یعنی پشم را تضمین می کرد. کشف منابع غنی گیاهی و حیوانی نیز تهیه مواد رنگی را دائما غنی تر و آسان تر می کرد. از دیرباز بعضی قبایل و مناطق به لحاظ پرورش تخصصی نژاد های بز و گوسفند مشهور بوده اند و رنگرزی به دلیل تهیه ی رنگ های درخشان تقریبا به مقام کاهنان و جادوگران می رسیدند. در پانصد سال گذشته مواد خام برای تولید بافندگی در تجارت بین المللی نقش مهمی داشته است. پشم قفقاز ، رنگ های آبی و نیلی هندوستان ، رنگ ارغوانی جنوب و شرق مدیترانه ، چنان ارزشمند بود که در آسیا و خاور دور با طلا برابری می کرد.

از آنجا که منسوجات اگر به صورت ویژه ای حفاظت نشود کوتاه زمانی پس از تولید می پوسد و از بین می رود ، هرگز قدمت واقعی سوابق بافندگی اقوام مختلف شناخته نخواهد شد. ابزار استخوانی و چوبی و دیگر آلات بافندگی مانند شانه ها ، دوک ها ی نخ ریسی ، دارهای چوبی و دیگر آلات بافندگی کهن نیز در زیر خاک محفوظ نمی ماند و به همین دلیل فقط ابزار سنگی یا فلزی به جای مانده نشانگر سابقه ی تولید منسوجات است. البته اندک دست بافته های کشف شده از کیفیت عالی ، تکنیک پیچیده و نبوغ هنرمندانه ی آفرینندگان آن حکایت می کند. آن چه در مقبره های صحرایی آمریکای جنوبی و غارهای یخ زده ی پازیریک در سیبری کشف شده ، حتی به مقیاس امروز نیز تقریبا از هرگونه نقصی عاری است.

بافته های کشف شده در پازیریک ، فرش نیمه تمامی که با اشکال فیگوراتیو تزیین شده ، یا انواع گلیم بافت ها و نمدهای متعلق به قرن های چهارم و پنجم قبل از میلاد ، نمونه های فوق العاده جالبی از نخستین قالی بافی در شرق است.

چنین دست بافت هایی بی گمان از اسکان دایم اقوام بافنده و آگاهی از سطوح بسیار بالای فنی حکایت می کند. با اطمینان می توان گفت که این منطقه در بافت گلیم یک مرکز نخستین محسوب می شده ولی با این همه زمان دقیق برای آن به آسانی میسر نیست. همچنین معلوم نخواهد شد که فنون باستانی گلیم بافی تا چه حد در دنیا رواج داشته است. قطعه های بافته شده ی دیگری در حفاری های جنوب سیبری و شمال مغولستان به دست آمده که مشابه آن در تنگه ی آناتولی نیز دیده شده است.

در حفاری های فریقیه در آناتولی بافته هایی متعلق به قرن هفتم قبل از میلاد به دست آمده که با وجود آسیب دیده گی به عنوان گلیم باف شناسایی شده است. باستان شناسان توانسته اند در سراسر منطقه ی آناتولی به خصوص دورق (Dorak) انواع ابزار و ادوات بافندگی و آثاری از بافت گلیم و همچنین گلیم پاره های متعددی از قرن های هجدهم و نوزدهم قبل از میلاد که زمان و مکان دقیق بافت آن ها مشخص نیست کشف کنند. سوای بافته های یافت شده در مقبره های آسیای مرکزی و گلیم پاره ها و قالی های به دست آمده در قرون هجدهم و نوزدهم دیگر شواهد گلیم بافی به یافته های مصر و آناتولی منحصر می شود.

با در نظر گرفتن تمدن پیشرفته ی مردم آناتولی به خصوص در قرن ششم قبل از میلاد می توان چنین پنداشت که آنان با بافت گلیم آشنایی داشته و حتی موجب پیدایش سبک های جدید در بافندگی نیز شده اند که یکی از دلایل آن زندگی اشتراکی و تبادل تجربه ی شیوه های گوناگون بوده است.

هزاران قطعه از دست بافت های متعلق به قرون هفتم تا یازدهم و پیش از آن در حفاریهای فسطاط نزدیک قاهره کشف شده که امروزه اکثر موزه های دنیا را غنی می کند. اغلب این بافته ها منشاء قطبی داشته و به عنوان پوشش هایی تزیینی برای مردگان به کار می رفته است. بافنده های قطبی با وجود محدودیت های فن گلیم بافی در نقش کردن حرکات حیوانات و جزئیات رشد گیاهان از مهارت شگفت انگیزی برخوردار بوده اند. بی شک اعراب مهاجم سال ۶۴۱ میلادی دست آوردهای فنی بافنده های قطبی را گرامی داشته و به آن رونقی تازه بخشیدند و این میراث گران قدر ، الهام بخش دیگر مسلمانان ساکن این منطقه نیز شد.

حکومت های اسلامی سلجوقی ، عثمانی ، صفوی ، ممالیک و بربرهای شمال آفریقا حامیان بزرگ هنر نساجی و بافندگی بوده اند. این جکومت ها از سواحل مدیترانه تا چین باستان را بین قرن های هفتم تا هجدهم تحت سلطه ی خود داشته یک شبکه ی تجاری که سواحل اقیانوس اطلس تا دریای جنوبی چین را در بر می گرفت تاسیس کردند.

بسیاری از فرمان روایان دوراندیش با ایجاد کارگاه های بافندگی ، بافنده ها و رنگرزهای سراسر آسیا را فراخواندند تا خواست های تجملی دربار و اشراف را برآورند. این دوران هزار ساله از آن جهت در تاریخ منسوجات تزیینی اسلامی دارای اهمیت است که بافنده های چادر نشین تحت تاثیرسبک و شیوه های شهرنشینان درباری قرار گرفته به اجرای سلیقه های غیر بومی ناگزیر می شدند. یکی از قدیمی ترین زیراندازهای برجای مانده از این دوران ، گلیم پیچ باف است که گمان می رود دارای منشایی عثمانی باشد. این سبک ها متاثر از سلیقه ی دربارها ، امروزه نیز در کارهای پرنقش و نگار بافنده های صحنه و سنندج در کردستان ایران مشاهده می شود.

در زمانی که ثروتمندان امپراتوری های اسلامی در جست و جوی بهترین منسوجات و نیز تواناترین بافنده ها در داخل و خارج سرزمین شان بودند روستاییان و صحرانشینان نیز برای رفع نیازهای روزمره به بافتن انواع قالی و گلیم ادامه می دادند.

این مردمان مخصوصا چادرنشینان ، مواد لازم بافندگی را از محیط طبیعی پیرامون شان به دست می آوردند. به عبارت دیگر طی سده های پیاپی با چیدن پشم حیوانات و تهیه ی رنگ از گیاهان و ساختن دارهای قالی بافی از چوب درختان تعداد شگفت آوری گلیم ، قالی و پوشش حیوانات خلق کردند. بافنده های عشایری سوای قالی و زیرانداز انواع خورجین های کوچک و بزرگ مخصوص وسایل شخصی ، آذوقه و پوشاک ، بافته اند. همچنین انواع ریسمان ها برای محکم کردن بار روی حیوانات در موقع کوچ و یا برای برپا داشتن خیمه ها فراهم شده است. در دوران چادرها ، گلیم به صورت پرده یا دیواری که محیط زنان و مردان را از هم جدا می کرد و برای مصارفی چون پادری ، دم کنی ، سفره و سجاده نیز مورد استفاده قرار می گرفت. در خانواده های مسلمان پذیرایی از مهمانان به وسیله ی گلیم باف های گوناگون بیانگر مقام و مهمان نوازی میزبان بوده است. ار آنجا که در اتاق های پذیرایی مسلمانان مبلمان مرسوم نبوده معمولا میزبانان و مهمانان روی زمین می نشسته اند و یا به پشتی هایی به نام مخده یا رختخواب پیچ تکیه می داده اند.

در فصل تابستان زیراندازها را در قسمت سایه گیر حیاط و یا روی پشت بام خانه ها پهن می کرده اند تا در فضایی به دور از گرما استراحت کنند. این نوع استفاده از زیرانداز در چادرهای صحرانشینان هنوز نیز رایج است. گلیم ها در نهایت پاکیزه گی بقچه بندی می شود تا به آسانی قابل حمل و نقل باشد و جای کمتری بگیرد. گلیم علاوه بر ایجاد آسابش همچون زیورآلات ، البسه ، اثاث چادر و پوشش حیوانات نشانگر هویت روستاییان و چادرنشینان است و به همراه قالی های گره بافت و فلزات قیمتی و حیوانات ، بخشی از ثروت اشخاص و قبیله به شمار می رود. در صورت نیاز به کالایی که توان ساخت یا تهیه ی آن ممکن نباشد هریک از این اموال را می توان با کالا یا پول نقد در بازار مورد مبادله قرار داد.

بافتن گلیم سهم به سزایی در ارتقاء مقام زن و خانواده ی او در ازدواج دارد و بخش اعظم جهیزیه و همچنین درآمد برای شوهر به شمار می آید. در قدیم همانند امروز انجام مراحل و مراسم ازدواج به وسیله ی بزرگان خانواده دارای اهمیتی حیاتی بوده و مسایلی بیش از پیوند دو نفر را در بر می گرفته است. دختران را در سنین پایین عقد می کردند تا به وسیله ی ایجاد ارتباط و همبستگی تنگاتنگ بین دو خانواده مزایای مالی ، بازرگانی و حسن رابطه ی میان قبیله ای را تامین کنند. از این رو کسب مهارت در فن گلیم بافی و آموختن آن برای عروس جوان وظیفه ای ضروری بوده است. یکایک گلیم هایی که با غروری خاص ، احساس وظیفه شناسی و عشق خلق شده است نمایانگر سنت های خانوادگی ، هویت قبیله ای و همچنین نماد های مورد پرستش ، خوش اقبالی و باروری بوده و دست مایه ی آن ها از سلیقه ی عروس آینده بهره می گرفته است. آداب و رسوم اسلامی و سنن کهن قبیله ای نه تنها موجب اضمحلال پویایی و خلاقیت نشده بلکه به استعداد پنهان و نیروی خلاقانه بافنده انضباط محسوسی بخشیده است. موانع حضور زن در جامعه موجب می شد تا از طریق طرح ها و نقش های خاص عشایری احساسات همان زنان نسل به نسل منتقل شود. این عناصر با اشتیاقی تعصب آمیز برای پدید آوردن جهیزیه ای عالی در هم آمیخته طی سده های گوناگون تعداد بیشماری گلیم با رنج و مشقت و بدون هیچ کونه چشم داشت مالی و فقط به جهت ابراز ذوق ، هنر ، سلیقه ، توانایی و در یک کلام موجودیت انسانی عروس خلق شود.

هنربافندگی از دیرباز منحصر به زنان بوده و هنوز نیز بخش از وظایف روزانه ی آنان را در خانه و زندگی عشایری تشکیل می دهد. معمولا زنان به صورت روزانه و مداوم به بافندگی نمی پردازند و فقط به هنگام تمایل و فرصت مناسب پای دار قالی بافی می نشینند.

تغییرات ناشی از چرخش فصول تاثیر عمده ای بر فعالیت های مربوط به بافندگی دارد. برای صحرانشینان ، فصل بافندگی و کار فشرده بر پای دارهای خوابیده منحصر به تابستان است که برای ییلاق به کوهستان ها کوچ می کنند. اما برای روستاییان ماه های تابستان زمان جمع آوری و رسیدگی به محصول است. خانواده ی روستایی در زمستان به بافندگی می پردازد. میان اقوام ساکن و غیر کوچنده نیز ، بافتن گلیم تمام وقت نیست ، به طور تفننی انجام می گیرد و جنبه ی دل مشغولی های روستایی دارد. بافندگی فعالیتی اشتراکی است از این رو دو سه زن همزمان روی گلیمی بزرگ به کار می پردازند.

گلیم بافی فرصتی مناسب برای بخشش و صدقه بر اساس دستورات قرآن نیز هست. گلیم هایی که توانگران به مساجد وقف می کنند ، نه تنها زمین مساجد را به رنگ های زیبا می آراید بلکه زیراندازهایی گرم و راحت برای نمازگزاران است. مساجد با رواج این گونه اموال در سراسر کشور های اسلامی به فضایی مناسب جهت حفظ و نگهداری این زیراندازها تبدیل شده است.

اواخر قرن نوزدهم میلادی تجارت بین المللی زندگی خودکفای روستاییان و چادر نشینان را دگرگون کرد. سکونت دائمی قبایل کوچنده که به اجبار و در جهت حفظ منافع دولت ها انجام می گرفت ، همچنین سرازیر شدن سیل منسوجات ، الیاف و مواد رنگی ارزان به بازار ها مردمان ایلاتی را از زندگی خودکفای شان محروم ساخت. قبیله پس از اسکان دائم ناچار با تجارت و مبادله ی کالا امرار معاش می کرد و این به مفهوم نابودی فنون زندگی عشایری بود. بدین معنا که نخستین عناصر تولیدات بافندگی سنتی از جمله تزئینات و ریسمان های چادرها و برخی خورجین ها به سبب توجه قبیله به دست آوردهای مدرن و امروزی از میان رفت. با این همه قبایل یکجانشین همواره به بافت گلیم هایی که صرفا دارای مصارف خانگی و محلی است ادامه می دهند. اگرچه برخی از قبایل به طور کلی از بافندگی روی برتافته اند اما روستاییان هنوز به بافتن گلیم های جدید می پردازند.

گلیم به مرور زمان دچار تغییرات بسیاری شده است. رواج بیش تر ازدواج میان قبیله های مختلف منجر به درهم آمیختن سبک های گوناگون شده ، میراث هنرهای سنتی را مغشوش کرده است. این تغییرات معمولا با کاستی هایی در مهارت همراه بوده است. با ظهور رنگ های نامرغوب شیمیایی ، که توسط اروپاییان در اواخر قرن نوزدهم رایج گردید ، نامرغوبی گلیم ها کامل شد. فروپاشی معیارهای بافندگی و رنگرزی نه به گونه ای سریع بلکه به تدریج از شهرها به روستاها و سپس عشایر انجام شد. به طوری که تا سال های اخیر هنوز برخی از عشایر آفریقای شمالی ، آناتولی ، ایران و افغانستان با مواد خام و شیوه های پیشینیان شان بافندگی می کرده اند.

در موارد استثنایی گلیم های بسیار خاصی نیز در اثر آمیزش طرح ها و شیوه های قبایل مختلف با طرح های غربی و استفاده از مواد رنگی امروزی بافته شده است. علاقه غربی ها به جمع آوری گلیم امری تازه است. نقش های شرقی فرش های گره بافت ، قبل از قرن شانزدهم نزد کلیسا و نخبه گان طبقه ی حاکمه ی اروپا محبوب بود اما گلیم بافت ها از آن جا که از کارهای روستایی و پست به حساب می آمد نادیده می گرفته اند.

فرنگیان از گلیم یا به عنوان زیرانداز سگ و یا بسته بندی فرش های گره بافت استفاده می کردند. تا دهه های ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ فقط جهان گردان روشنفکر و متخصص علاقه مند به هنرهای اسلامی به جمع آوری گلیم عشایری علاقه نشان می دادند.

اما توریسم و امکان مسافرت های سریع ، غربی های بی شماری را با گلیم آشنا کرد. و در ابتدا طرح های پرقدرت گلیم های رنگارنگ قبایل جنوب ایران و آناتولی تحسین آن ها را برانگیخت و به زینت دیوار منازل آنها تبدیل شد. در حقیقت نقش پردازی با رنگ های شاد و تند گلیم های قشقایی ، بیش از هر عامل دیگری جهان گردان و علاقه مندان را به خود جذب کرد. استفاده از گلیم به عنوان اثری هنری و چشم نواز و دیوار آویزی متفاوت ، با به نمایش درآمدن این آثار در نمایشگاه های کشورهای غربی و استقبال بینندگان افزایش یافت و بالاخره در سال های ۱۹۸۰ گلیم به اعتبار شایسته ی خود در دنیای غرب دست یافت. تا آنجا که اینک حتی گلیم های جدید بافت ترکیه را در نمایشگاه های فرش های شرقی و فروشگاه های بزرگ لوازم خانه ارائه می کنند. گلیم های قدیمی و نایاب به دلیل ارزش تاریخی و زیبایی کامل آنها ، معمولا یا در موزه ها و یا در کلکسیون های خصوصی نگهداری می شود. امروزه از گلیم به اشکال گوناگون همچون رویه ی مبل ، رویه ی کوسن ، پرده ، کیف دستی ، کیف پول ، کمر ، کلاه ، کفش ، چمدان ، کیف مدارک ، جلد کتاب و حتی جلد راکت تنیس و هرآنچه که طراحان خلاق به ذهن می آورند ، استفاده می شود. غنای رنگ های متنوع و حتی غیر معمول گلیم ، که الهام بخش ذوق و سلیقه های گوناگون است دارای جذابیت های لازم جهت راه یابی به بازارهای جهانی است. رنگ ها و طرح های گلیم تاثیر به سزایی بر صنایع نساجی و پوشاک گذارده است. در سراسر دنیای غرب این صنایع با وام گرفتن از اشکال کهن گلیم ، بار دیگر طرح های پیش از اسلامی عشایری را بر بافته های باسمه ای نقش می زنند. به تازگی تقلیدی از نقش های گلیم بر کارت های تبریک ، کارت های پستال و کاغذهای بسته بندی نیز دیده می شود.

شگفت آن که با وجود شناخته شدن گسترده ی ارزش هنری گلیم ، تولید آن به شکل های سنتی کاهش یافته است. اینک شیوه ی زندگی خاص پیش از صنعت و تجارت به سبک غربی ، که بافتن گلیم های سنتی را ممکن می ساخت ، از بین رفته و احتمالا دیگر باز نخواهد گشت. لذا گلیم های قدیمی با اشتیاق جمع آوری می شود که خود موجب نتایجی قابل پیش بینی است : قیمت ها مرتباً بالا می رود تعداد این گلیم های قدیمی روبه کاهش می گذارد و ترفند های دلالان در به دست آوردن این آثار پیچیده تر می شود. با شروع خرید گلیم توسط غربی ها در آناتولی ، ابتدا گلیم های قدیمی از منازل عشایر ناپدید شد و سپس گلیم های مساجد مورد غارت قرار گرفت. چندین هزار گلیم وقف شده به مساجد ، گردانندگان بازار گلیم کهنه را وسوسه می کرد. شیوه ی کار چنین شد که آن ها متولیان مساجد را اغوا می کردند تا گلیم های پاره و پوسیده را با قالی های جدید مبادله کنند. بدین ترتیب گلیم ها به تدریج از مساجد آناتولی ناپدید شد و اثری از آن ها به جای نماند. امروزه بافنده های آناتولی و ایران ، زیرانداز روستایی خود را به امید اشتیاق سوزان خریداران ، تقلیدی از طرح ها و رنگ های گذشته می گیرند. هر چند میزان موفقیت آن ها در این کار متفاوت است و قیمت ها قابل مقایسه نیست ، ولی تولید گلیم های جدید روستایی همچنان ادامه دارد. مرغوبیت بافت این گلیم ها تنزل کرده و استفاده از رنگ های طبیعی و اختلاط سنتی رنگ ها بسیار کاهش یافته است. بافنده های روستایی امروزه وقت و تمایل به بافتن گلیم های مرغوب را ندارند زیرا باید کار بافت گلیم را سریعا تمام کنند ، آن را بفروشند تا بتوانند تلویزیون و یا یخچال بخرند. آن ها این وسایل تازه خریداری شده را به روستایی می برند که برق ندارد ، آن را در گوشه ای از اتاق نشیمن قرار می دهند و رضایت خاطری به دست می آورند.

پیام بگذارید

ایمیل شما منتشر نخواهد شد.