فرش سيستان
امين طلاقي
با نظارت و كنترل عبد الله احراري
ناشر: سایت علمی پژوهشی فرش ایران

مقدمه

اختلاف شرايط اقليمي در مناطق مختلف ايران (كوهستان، دشت و دمن، كوير) عامل تأثيرات و تغييرات در شرايط زندگي است. اين تغييرات به نوبه خود تأثير فراوان در همه مسائل، آداب و رسوم، سنن و هنرهاي دستي كه بافت گليم نيز يكي از آنهاست دارد. بهتر بگوييم يكي از عوامل تنوع و گوناگوني بافتهاي ايران

مختلف تهيه مي شود. رختخواب پيچ (چادرشب)، خورجين و سجاده نمونه هايي از آنهاست.

گليم را مي توان از د وجهت بررسي كرد: يكي از نظر بافت و ديگري از نظر نقش. بافت گليم در ايران چندان گليم را به طريق سوماك مي بافند.

در بعضي نقاط، رنگ خاصي بيشتر استفاده مي شد، يكي از علل اساسي آن امكان رشد گياه رنگي مخصوص در آن سرزمين بوده است كه براي تهيه آن رنگ مورد استفاده قرار مي گرفت اما اكنونا مكان تهيه رنگها در بازار بيشتر شده است و تقريباً مي توان گفت كه رنگها در همه جا متنوع است.

نقوش گليم به دليل تكنيك خاص بافت، بيشتر به صورت اشكال هندسي است، با وجود اين محدوديت، آن چنان تنوع و قدرت هنري وسيعي دار دكه حتي در كتب هنري بين المللي ديده شده كه دست بافت روستايي ايراني (كسي كه تحصيلي در زمينه فرم و رنگ ندارد) در مقايسه با كار هنري يك هنرمند (كسي كه تحصيلو تجربه در زمينه هنر دارد) داراي ارزش هنري بيشتري است.

نكته جالب توجه اين است كه، به دليل امكانات و تسهيلات ارتباطي كه به مرور زمان بين روستاها و شهرها ايجاد شده است، بافندگان، امكان برخورد و آشنايي با دست بافتهاي يكديگر را نيز پيدا كرده اند، اين موضوع باعث مي شو دكه هنگام بافت، نقوشي از مناطقي كه گذر كرده اند به ذهنشان مانده باشد و يا شبيه آن نقوش را در گليم خود بياورند. براي مثال ديده شده است كه نقشهايي شبيه به هم، هم در بافتهاي آذربايجان و هم در كردستان و يا جاهاي ديگر نزديك به اين نقاط بافته شده است.

از آثار و نوشته هاي مورخان و جهانگردان پيداست كه بافتن جزوا ولين هنرها و صنايع قبيله هاي پراكنده انسانها بوده است. مي توان گفت بافتن پارچه و گليم تقريباً ا زيك زمان رواج يافته است. حتي مي توان گفت كه انسان پيش از آنكه دست به ساختن خانه بزند، اقدام به بافتن كرده است. براي بافتن پارچه از الياف ظريف تر و براي بافتن گليم از الياف ضخيم تر استفاده مي شده است.

در سال ۱۹۴۹ در سرزمين روسيه يك قطعه قالي به نام قالي (پازيريك) به حال انجماد، پيدا شد كه مربوط به ۳۵۰ تا ۵۰۰ سال قبل از ميلاد مسيح بوده است و به اين ترتيب وجود قالي و گليم در تمدنهاي باستاني فلات ايران ثابت گرديد. فرش ياد شده داراي ۳۶۰۰ گره متقارن در هر دسيمتر مربع مي باشد. نقش آن قالي بيانگر اين است كه براي رسيدن به چنين مهارتي در قالي بافي لازم است كه بافنده ا زيك سنت حداقل هزارساله برخوردار باشد. بدين ترتيب تاريخ پيدايش هنر گليم بافي و قالي بافي در ايران حدوداً بين ۱۵۰۰ تا ۲۰۰۰ سال قبل از ميلاد تعيين شد. از آنجايي كه گليم زودتر از قالي بافته شده تاريخ گليم بافي به ۳۰۰۰ سال پيش از ميلاد عنوان شده، كه تاريخ آغاز نساجي است و از وسايل بافتي كه از بهشهر به دست آمده تاريخ آن متعلق به ۶۰۰ سال قبل از ميلاد است و نشان مي دهد كه از موي بز و گوسفند استفاده مي شده است، اما در مورد پارچه مشخص نيست ك هاز همين الياف استفاده مي كردند يا نه. در تپه هاي سيلك كاشان نمونه بافت پارچه متعلق به ۴۷۰۰ سال پيش به دست آمده است.

در حال حاضر گليم وسيله اي است كه به عنوان زيرانداز و پرده در چادرها و محلهاي عمومي نظير قهوه خانه ها و نيز در تهيه لوازم زندگي و كار، مانند رختخواب بند (چادرشب)، سجاده، خورجين، جوال ديوارهاي چادر، جل اسب، پشتي، سفره و … استفاده مي شو دكه در اين مقوله توضيح داده شده است.

بزار گليم بافي عبارتند از:

۱- دار: كه كلاً به دو نوع افقي و عمودي تقسيم ميشود.

۲- نخ چله: نخ چله معمولاً از پنبه با ضخامتهاي متفاوت است، در بعضي از روستاها از پشم برا ينخ چله (تار) استفاده مي كنند. شايد به علت سهولت دسترسي پشم و عدم دسترسي به پنبه در بعضي موارد استثنايي نيز از ابريشم استفاده مي شود.

۳- پشم: پشم مراحل مختلف از چيدن، شستن، رشته شدن (ريسيدن) و رنگرزي را مي گذراند و بعد از اتمام اين مراحل به عنوان خامه شناخته مي شود.

عملكردهاي ضروري براي شروع بافت:

۱- رنگرزي: در شهرها متخصصان و در ايلات و عشاير خود بافندگان آن را انجام مي دهند.

۲- چله كشي: سوار كردن نخ (تار) روي چهارچوب «دار» است.

۳- نقشه كشي: در شهرها و آموزشگاهها نقشه روي كاغذ مخصوص طرح مي شود و از روي نقشه، طرح روي دار پياده مي شود، در ايلات و روستاها خود بافنده، طرح را ذهني روي دار پياده مي كند.

لف: دار

يكي از مهم ترين وسايل كار گليم بافان «دار» است كه در بعضي مناطق كارگاه نيز ناميده مي شود. دارهاي گليم بافي هر منطقه بنابر سنتها، عادات و مقتضيات آن منطقه هستند.

عشاير به دليل كوچ نشين بودن خود و از آنجا كه الزام دارد تا ابازار گليم را همراه با جابه جايي ايل و عشيره شان انتقال دهند، معمولاً از دارهاي افقي كه به راحتي قابل حمل بر پشت اسب و الاغ بوده و همچنين قابل استقرار در محل اسكان است استفاده مي كنند، اما روستانشينان كه در محل ثابتي زندگي مي كنند به خاطر صرفه جويي در اشغال جا از دارهاي عمودي بهره مي گيرند.

دار افقي:

اين دار شامل چهارچوبي است كه معمولاً در ايلات متداول است. هرگاه كه تصميم به بافت بگيرند (معمولاً در جايي كه ساكن مي شوند) چهار گوشه آن راب ا ميخ به زمين مي كوبند و موقع حركت ميخها كنده مي شوند و دار قابل انتقال مي گردد. حتي مي توانند دو تير بالايي و پاييني (بدون چهارچوبهاي پهلويي) را روي زمين به چهار ميخ بكوبند و چله كشي كنند.

دار عمودي:

اين دار در جايي ثابت قرار دارد و به دليل جليگيري كمتر معمولاً در گوشه اي از فضاي موجود قرار مي گيرند. دار عمودي به سه نوع دار تقسيم بندي مي شود:

۱- دار ثابت: در ساختمان اين دار، محلي براي حركت بافت نيست و بافنده خود، به وسيله نردبانهايي كه به دو طرف دار بسته شده اند و به بالا مي روند تغيير جا مي دهد. دار ثابت از ابتدايي ترين انواع دار است. در اين نوع دار گليم به اندازه كادر داخلي دار بافته مي شود.

۲- دار تبريزي: اين نوع دار متداول ترين نوع دار عمودي است، در كار كرد نبا اين دار بافنده تغيير جا نمي دهد دو چوب تحتاني (زيردار) و فوقاني سردار) دارد. سردار به وسيله پيچ و مهره قابل حركت است. در موقع ضروري، دار شل مي شود و پس از برگرداندن قسمت بافته شده به پشت، دوباره دار محكم مي گردد. با اين دار مي توان دو برابر اندازه آن بافت. در حال حاضر اين دارها با پيچ و مهره و به صورت آهني ساخته مي شون دكه اصولي تر است. دارهاي كوچك را مي توان تمام فلزي ساخت، اما دارهاي بزرگ به دليل سنگيني، اشكال حمل و نقل و همچنين كنترل ايست آن همچنان از چوب ساخته مي شوند.

۳- دار گردان: در اين نوع دار، نخ به سردار و زير دار پيچيده مي شود و از شروع بافت به تدريج از سردار باز و بافته مي شود سپس به زير دار بر مي گردد. با اين نوع دار مي توان طول تارها، در نتيجه طول گليم را به مقدار كه مي توان رساند، در اين روش بافت، آنچه بافته شده است، به دليل پيچيده بودن قابل رؤيت نيست و بعد از اتمام كار، بافته از دار باز مي شود و قابل رؤيت است.

چله كشي:

در چوب بالايي (سردار) باش دكه بعد از بافتن در اين سمت دار بتوان بافته را به پشت برگرداند.

مهمترين مرحله قبل از بافت، چله كشي است بعد از برپا داشتن دار بايد نكات ضروري و مهم را در چله كشي در نظر داشت. نخهاي چله معمولاً از جنس پنبه و به رنگ سفيد هستند. در بعضي مناطق از پشم و به ندرت از ابريشم استفاده مي شود نخهاي چله (تار) بايد به موازات يكديگر و با فاصله مشخص بر روي دار پيچيده شوند. نخهاي پنبه اي معمولي ترين نوع نخ تار هستند كه پيچيدگي (تاب) آن قدرت استقامت و كششي تار را زياد مي كند از مشخصات ديگر آن يكدست و يكنواخت بودن نخهاي چله (كلفت و نازك نباشند) است.

الف: نحوه ي چله كشي:

قبل از اينكه چله كشي شروع شود ابتدا دو رشته(چند لا از نخهاي تار)نخ به فواصل دلخواه و به موازات زير دار و سر دار(حدودا به فاصله ۰ ۲ سانتيمتر)با ميخ به بدنه دار كوبيده مي شود.در اصطلاح چله كشي اين دو رشته نخ را زهوار مي نامند. يكي از اين زهوارها بعدا براي شروع گليم بافي و ديگري به منظور قرار دادن چوب مياني(هاف)و همچنين چوبك وجي براي جدا كردن نخهاي رو از نخهاي زير مورد استفاده قرار مي گيرد.

براي دقت و سرعت عمل در شمارش نخ تار ابتدا چوب سر دار را به واحد ده سانتيمتر:ده سانتيمتر تقسيم بندي مي كنند و با ماژيك علامت گذاري مي نمايند سپس اولين نخ را دور چوب زير دار مي پيچند و گره مي زنند و سپس شروع به چله كشي مي كنند به اين ترتيب كه نخ اول از روي سر دار مي گذرد و از پشت و سپس زير دار به جلو و جاي اول بر مي گردد.

اين كار معمولا توسط دو نفر انجام مي گردد يك نفر در پايين نزديك چوب زير دار مي نشيند و ديگري مسلط به چوب دار مي ايستد.نفر نشسته گلوله نخ را از روي نخ(زهوار اول )و زير نخ (زهوار دوم)رد و به بالا پرتاب مي كند. نفر ايستاده گلوله نخ را مي گيرد و آن را به طور منظم در كنار نخ قبلي جا مي كند و گلوله را از پشت به پايين مي اندازد.اين بار نفر نشسته بر عكس عمل مي كند يعني گلوله نخ را از زير نخ اول و روي نخ دوم رد مي كند.به همين ترتيبادامه مي دهند و يكي در ميان زير و رو رد ميكنند تا به تعداد مورد نظر نخ به دور تار پيچيده شود. به طور معمول هنگام بافت پودها كشيده ميشوند و از پهناي گليم كاسته ميگردد.براي رفع اين مشكل معمولا چند جفت تار بيشتر از اندازه مورد نظر كشيده ميشود. سپس چند رديف زنجيره از جنس نخ تار و چند رديف گليم ساده بافته ميشود.دار به اندازه هاي دلخواه با چوب يا فلز درست ميشودو در اندازه هاي كوچك با چوب بهتر از فلز است. اگر دار فلزي باشد هنگام شانه زدن آنچه بافته شده است مي چرخد يا سر مي خورد. به عبارتي ديگر كج مي شود ولي با چوب نخهاي چله قفل مي شوند.

بعد از چله كشي چوبي استوانه اي شكل ((هاف))را كه داراي طولي معادل عرض اسمي(عرض كامل دستگاه بافندگي)دار گليم بافي و قطري حدود سه سانتيمتر است به جاي زهوار دوم قرار مي دهند و زهوار طنابي ر ا حذف مي كنند بعد از اين عمل نوبت بستن كجو مي رسد. كجو كه گاهي با عنوان كجي يا كجوچو يا گردچو نيز از آن ياد ميشود چوبي استوانه اي شكل و قطورتر از چوب هاف است. بستن كجو به بافندگان امكان سرعت عمل بيشتري را مي دهد.

نحوه بستن كجو بدين صورت است كه مطابق شكل مقداري نخ انتخاب مي كنند و يك سرآن را به سمت راست ميلهء چوبي گره ميزنند آنگاه بافنده ضمن آزاد گذاشتن مقداري نخ سر ديگر آن را از زير چوب به پشت اولين تار زير مي برد و از روي چوب به جلو مي آورد و از داخل حلقه تشكيل شده عبور مي دهد و مي كشد تا جايي كه تار تحت كشش قرار مي گيرد. به همين ترتيب بافنده كليه تارهاي زير را جدا و ضمن عبور نخ از لا به لاي آنها به سر ديگر نخ را به انتهاي چوب كجو ميبندد. در اين مرحله بافندگاني كه از مهارت و تجربهء كافي برخوردارند با انگشتان دست چپ خود طوري فاصله تارهاي زير كجو را تنظيم ميكنند كه در پايان كار تماما“ داراي فاصله اي يكسان با كجو خواهند بود .

بعد از اتمام چله كشي و براي شروع بافت از لبه دوزي يا زنجيره زدن استفاده ميشود. اين كار الزامي نيست ولي انتهاي نخهاي چله كه بعدا“ به صورت ريشه در مي آيد به نحو مطلوبي بسته مي شود.

شدن گليم مي گردد يا به عبارتي نمي گذار دكه بيد از محدوده لبهء گليم به داخل آن نفوذ كند.

مسائل مورد توجه در چله كشي:

كاملا“ رعايت شودزيرا اين مسئله در تنظيم چله و گليم بافي اهميت فراوان دارد.

عمل چله كشي بايد كاملا“ در وسط و از دو طرف قرينه باشد.

نخهاي چله نبايد شل و سفت كشيده شوند و تمام آنها هم نبايد زياد ه از حد سفت باشند كه باعث قوس دادن به چوبها يا شكستگي آنها مي شوند.

سر دار و زير دار بايد كاملا“ موازي يكديگر باشند.

تغداد نخها در دو طرف(پشت و رو) حتما“ بايد مساوي باشند.

نحوهء بافت:

سرش آويزان است از لا به لاي تارهاي گليم عبور مي دهد و شكل مورد نظر را بيان مي كند.

هر رديف پود گذاري يك رج ناميده مي شود و لازم است بر روي هر رج بافته شده دفتين زده شود تا درگيري تار و پود استحكام كافي به خود بگيرد.نكتهء ديگري كه در حين بافت گليم داراي اهميت فوق العاده است اين است كه چنانچه قرار باشد،گليم به شكل ساده يا راه راه بافته شود ميتوان بافت را طبق انچه گفته شد تا پايان ادامه داد .ولي،از انجايي كه گليم هاي ايراني به ندرت بدين گونه ميباشند و معمولاداراي نقوش سنتي يا اشكال نباتي يا حيواني (به گونه ي هندسي)هستند ،بافندگان در صورتي كه ناچار به استفاده از رنگهاي مختلف در يك رج و در كنار همديگر باشند در محل مورد نظر سر خامه(پرز) و خامه ي ديگري را كه داراي رنگ ديگري است در كنار ان قرار و عمل بافت را ادامه مي دهند ،ولي چنانچه تكرار بافت به صورت عمودي و جنب يكديگر ا زده رج تجاوز كند ، حتما لازم است تا خامه هاي رنگيني كه در كنار هم

قرار مي گيرند در يكديگر زنجيره شوند .يا به اصتلاح در يكديگر كليد شون دكه ان هم،چندين فرم متفاوت است .در غير زنجيره كردن سوراخ هايي گليم ايجاد مي شود ك هاز كيفيت گليم مي كاهد.

۱۱٫عوامل ايجاد نقوش گليم

يا

ريشه يابي نقوش گليم)

عوامل جغرافيايي و طبيعت سرزمين ايران بيانگر اين است كه ادامه‌ي زندگي كشاورزي و دامداري جز با بارش منظم و به موقع طبيعت امكان‌پذير نيست. نياز به توافق عوامل طبيعت را مي‌توان در نقوش ملاحظه كرد؛ نقوشي كه از خطوط عمودي، افقي و مضرس يا به عبارت ديگر نقوش هندسي و خطوط زاويه‌دار تشكيل شده است.

بخش از نقوش كه در گليم بافي ايران مورد استفاده قرار مي گيرد. تدوام نقوش اساطيري است كه ريشه از روزگاراني بسيار دور دارد وجود نگاره ها و طرحهايي از قبيل ترنج و درخت، لاله باز، لاله بسته، برگ مو، برگ خيار، و …. هر كدام نشانه اي از خواست باطني بافندگان براي سرسبزي و خرمي محيط زيستشان است.

حاشيه لوزي نشانه اي از حركت آب در يك جوي باريك يا داخل حوضچه است. وجود نقش گل خورشيدي در گليمها حكايتا ز بركت خورشيد و زايندگي خاك مي شو دكه نزد بافندگان روستايي قابل احترام است. نقش بوته جقه يا بوته ترمه كه حالت درخت سرو خميده را دارد و در عين حال سمبل نجات و زندگي در بافته هاي روستايي و عشاير است به دليل سربلندي و استقامت يكي از نمادهاي زندگي است.

نكته حائز اهميت اين است كه بوته جقه، به عنوان سمبل زندگي در طرحهاي بيشتري اعم از قالي، گليم و پارچه رسوخ كرده و در ارتباط با عواطف و حالات روحي بافنده به اشكال مختلفي متجلي شده است. مثلاً بوته جقه هاي پشت به هم نقش قهر و بوته هاي رو به هم نقش آشتي را دارند. در اندازه هاي متفاوت يكي از درون ديگري، نقش مادر و بچه را دارند.

نقوش خوشه گندم، درختان افشان يا كاجها نياز بافندگان به سرسبزي محيط و طول عمر است. گرچه اين نقوش و بسياري نقوش ديگر در همه گليمها بافته مي شوند ولي گليمهاي بافته شده در هر منطقه چه از نظر طرح و چه از نظر بافت و رنگ آميزي، مختصات خاص منطقه خود را دارند.

بلوچ (بلوچستان):

بلوچ از واژه هاي فارسي باستان است و به معناي تاج و خروس با شانه است. بلوچها به دليل شرايط اقليمي هميشه با طبيعت در پيكاراند و همواره آرزوي برخورداري از منابع فراوان آب و مرغزار را در بافتهاي خود بيان كرده اند. آنان به شباني روزگار مي گذارنند و در چادرهايي كه به اسلوب خشن از پشم سياه بز بافته شده اند زندگي مي كنند. زيرانداز چادرها گليمهايي به رنگهاي گوناگون اند نقش اين گليمها در حاشيه به صورت خرمهره هايي است كه سابقاً به جاي سكه به كار مي رفت.

يكي از بافتهايي خاص بلوچ سفره است كه به اصطلاح بومي جهيزي است كه زمينه آن از پشم طبيعي شتر مي باشد و اغلب ترنجي در وسط آن ديده مي شود. گليمهايشان نيز اسلوب خاص خود را دار دكه ميناخواني ناميده مي شود. سرتاسر گليم از بافت راه راه شكل گرفته است كه در هر رديف آن نقوش متفاوت از نظر طرح و رنگ به چشم مي خورد.

رنگهاي تيره، مانند قهوه اي، قرمز تيره (مايل به قهوه اي) و شتري و آبي سير و رنگهاي روشن مثل زرد، سبز، قرمز كه در شكل گيري طرحهاي بلوچي نقش مؤثري دارند، رنگهاي مشخصه، طرحها يبلوچ اند. نكته قابل توجه اين است كه بلوچها پشتي را به شيوه قالي مي بافند.

اريخ فرش دستباف

اينكه اولين فرش بافته شده بصورت تار و پود به كدام سرزمين تعلق دارد و آيا ايرانيان يا چينيان خالق اين هنرند يا ساير اقوام؟ به درستي معلوم نيست اما فرش «پازيريك» كه قديمي‌ترين دستباف بشري است كه تاكنون كشف گرديده و موجود است تا اندازه‌اي به اين سؤال پاسخ مي‌دهد اخيراً در ناحيه سن‌يانگ چين از مقبره‌اي قديمي، فرش چند صد ساله‌اي كشف شده كه نقش آن شباهت‌هايي به فرش‌هاي ايران دارد. با كشفيات مذكور و ساير آثار مي‌توان مركز عمده فرش قديم جهان را از ايران، آسياي صغير، تركستان، چين، هندوستان، مناطقي از شرق اروپا، شمال افريقا و … است.

فرش ايران داراي تاريخ بسيار طولاني است در ايران از ديرباز، بافتن متداول بوده است. پروفسور رودنكو كاشف فرش پازيريك معتقد است: «قالي مذكور كار مردم ماد يا پارس و پارت (خراسان) بزرگ است».

توجه به نقشهاي مشابه و همزمان اين فرش در ستونهاي تخت جمشيد نيز اين نظريه را تأئيد مي‌نمايد. منابع يوناني از قالي‌هاي زربفت ايران ياد كرده‌اند. فرش بهارستان يا فرش |(بهار خسرو) نمونه‌اي از شاهكارهاي هنر فرش ايران در گذشته است.

قالي سيستان

زيراندازهاي سيستاني را بايد به سه نوع تقسيم كرد (از لحاظ مبناي تاريخي):

الف: نوع تاريخي يا كهن، كه تا آغاز قرن چهاردهم.

هجري (بيستم ميلادي) بافته شده است.

ب: نوع ميانه، كه از حدود اواخر قرن سيزدهم هجري (نوزدهم ميلادي) بافته شده و هنوز هم بافته مي‌شود.

ج: نوع نو، كه هم اكنون بافته مي‌شود.

رنگ‌هاي قالي سيستان:

سكاها به رنگ سرمه‌اي و فيروزه‌اي علاقه شديدي داشتند. در سيستان امروز هم قالي‌هايي بافته مي‌شود كه نقشه آن اصيل و ويژه همين منطقه است و زمينه آنها سرمه‌اي است. در قالي پازيريك دومين رنگ غالب بعد از آبي، فيروزه‌اي است.

روي نمونه‌هاي چند قالي قديم سيستاني كه باقي مانده رنگ زرد نسبتاً ايجي است كه يادآور شكوه گندمزاران وسيع و پربار سيستان كهن است كه امروزه هم بخشي از آن باقي است.

سومين رنگ رايج در قالي پازيريك زرد است. ديگر رنگ مورد علاقه سكاها سرخ است و در قالي سيستاني مثل قالي‌هاي بسياري از نواحي ديگر ايران، رايج است.

نقشه‌هاي قالي سيستان:

قالي اصيل و كهن سيستان داراي نقشه مشخصي نيست و اين البته در قالي ايراني ظاهراً چيز بعيدي است. قالي ايراني اگرچه نقشه‌هاي معيني دارد بسيار متنوع است. نقش‌هايي است كه صرفاً در متن ديده مي‌شود و آنها را هرگز نمي‌توان در حاشيه ديد مثل لچك، ترنج و … قالي كهن سيستان برخلاف اين است. متن اين قالي با همان نقوشي پرشده است كه عيناً در حاشيه است.

در فرش پازيريك تفاوتي بين نقشهاي متن و حاشيه نيست. گلهاي درون متن همه تكرار يك نقش هستند كه ممكن است عيناً در حاشيه نيز قرار گيرد. نقشهاي حاشيه نيز تكراري هستند و قرار گرفتنشان در متن چندان بعيد نيست و اينجاست كه مي‌توان گفت تنها يادگار اصيل فرش پازيريك را مي‌توان در بافته‌هاي قديم سيستان يافت.

قالي سيستاني كهن داراي مشخصه‌هاي عمومي زير است:

۱) تار و پود: صرفاً پشم، تار، پشم سفيد و كمتر قهوه‌اي و شتري، پودپشم رنگ شده گاه خودرنگ (قهوه‌اي، شتري، خاكستري و حنايي).

۲) گره: سكايي (تركي يا متقارن)

۳) نوع رنگ: گياهي و تقريباً پيرو الگوي عمومي رنگهاي گياهي ايران.

۴) نقشه كه بر دو دسته است:

دسته اول: نقشه‌هاي سنتي شامل: خشتي، دو خشته، سه خشته، خشته‌خشته (ترنج ترنج).

كجاوه‌اي، گلداني، درختي.

دسته دوم: نقشه‌هايي كه رواج آنها در دوره‌اي ميانه نشان از سابقه آنها دارد مانند جنگلي، گل قنداني، چپات اشتر، مددخاني، قاب‌قابي.

سيستانيان به گليمك پهن علاقه زيادي دارند. گليمك به بخش بي‌پرز قالي (اغلب در دو سر قالي) كه معمولاً گليم باف (در سيستان) و يا ساده باف ناميده مي‌شود، اطلاق مي‌گردد.

سيستانيان فراوان گليم مي‌بافتند. البته از آنجا كه در قرن ما گليم خواستار چنداني نداشته و از ارزش افتاده است، امروزه در سيستان منسوخ شده است.

گليمك پهن باعث نگهداري و استحكام بيشتر قالي هم مي‌شد و اين نشانه از تجربه طولاني سيستانيان در توليد قالي دارد. ديگر پديده‌ي قابل توجه در قالي كهن سيستان، تار (چله)هاي عاجي است. اين نيز خود نشانه‌ي يك تجربه‌ي طولاني است كه قومي براي تارفرش خود از يك رنگ مشخص كهع در عين حال زيباترين و فراوان‌ترين انواع پشم بومي است، استفاده كند.

اين كار علاوه بر اين كه به قالي سيستان مشخصه‌اي زيبا مي‌بخشيد، باعص صرفه‌جويي هم بود زيرا ديگر احتياجي به رنگ گردن پشم نبود و در عين حال نقش يك شناسنامه را داشت. ديگر ويژگي، تمايل يكنواخت گره‌هاي قالي سيستان به چپ است.

قالي سيستان ميانه:

حد فاصل نوع كهن و نوع جديد يا نو است كه داراي ويژگيهاي زير مي‌باشد:

تار: پشم با رنگ طبيعي، بيشتر سفيد و گاهي شتري، خاكستري يا فلفلي.

پود: پشم رنگي نازك و كلفت (دو پرده) به ندرت نخ.

پرز: پشم.

رنگ: گياهي به ندرت شيميايي.

اندازه: حداكثر ۵۰۰*۱۴۵٫

نوع گره: فارسي، به ندرت سكايي (تركي).

نوع پشم: بسيار خوب از پشم گوسفندان محلي.

تعداد گره: حداكثر ۲۰۰۰ در دسي‌متر مربع و به ندرت بالاتر از اين ميزان.

گليمك: اغلب رنگي و پهن، و به ندرت باريك و گاه پهن و داراي نقش و زنجيره‌ي درشت كه تا

۲۰سانتیمتر میرسد.

لوار: اغلب پشم، به ندرت موي بز.

نقشه: حدفاصل نقشه‌هاي كهن و نو است.

در اين مرحله متن از حاشيه مشخص مي‌شود و نقشه و نقشه‌هاي متن و حاشيه برخلاف دوره كهن يكي نيست و تفاوت آشكار دارد و با الگوهاي قالي‌هاي دوره‌ي اسلامي ايران نطبيق مي‌كند. اين نقشه‌ها عبارتند از:

ترنج ترنج، سه ترنج (سه خشته)، سه ترنج، نيم ترنج.

دو ترنج(دوخشته)، سه ترنج تودرتو، انواع نقشهاي تكراري مثل: گلداني و قاب قابي (خانه خانه)، صورت بافي، جنگلي، لچك‌دار يا لچك ترنج، درختي، جانمازي، بازوبند، گل قنداني، ده مرده، سيه كار، گل نوروزي و شكارگاه.

قالي سيستاني نو

اين قالي هم اكنون در اكثر روستاهاي سيستان تقريباً پانصد روستا از هشتصد روستا بافته مي‌شود، اما به شدت در حال تزلزل است. مهمترين و شايد تنها عامل اقتصادي است. اين دسته از قالي‌ها نقشه‌هاي كهن را كاملاً فراموش كرده‌اند.

ديگر ويژگيهاي قالي سيستاني نو عبارت است از:

تار: پشم، نخ

پود: پشم، نخ (دو پوده)

پرز: پشم محلي، پشم كارخانه‌هاي خراسان.

رنگ: شيميايي

نوع پشم محلي، بسيار خوب

نوع پشم خراساني، متوسط، بد

اندازه: حداكثر: (۴۰۰ * ۱۳۵)

نوع گره: فارسي

تعداد گره: حداكثر ۲۰۰۰ در دسي‌متر مربع

گليمك: باريك به ندرت رنگي

نوار: موي بز

قالي امروز سيستان:

مواد اوليه: فرش سيستان اكنوه داراي سه نوع ماده اوليه است.

الف) پشم كه خود دو گونه است:

۱) پشم محلي گرفته از گوسفندان مشهور كه اغلب پشم سفيد و خوش جنسي دارد.

۲) پشم بازاري كه اغلب محصول خراسان است و از بازار مي‌خرند. جنس آن قابل مقايسه با پشم محلي نيست. قالي با اين نوع پشم نيمي تمام پشم و نيمي با چله (شت) نخي بافته مي‌شود. عمر فرشي كه با چنين پشمي بافته شود يك سوم فرشي است كه با پشم بومي بافته شده باشد.

ب) نخ:

محصول كارخانه‌هاي رسيندگي است و از مشهد به سيستان آورده مي‌شود.

ج) مو:

در بازار زابل براي هر قالي در حدود نيم كيلو موي بز ريسيده فروخته مي‌شود.

در قالي سيستان پود نخي در حال رواج است.

رنگرزي:

تا سال ۳۵-۱۳۳۰ رنگها به صورت گياهي بوده ولي از سال ۱۳۴۵ به بعد از رنگ شيميايي براي رنگرزي استفاده مي‌كنند. در رنگرزي سنتي از چغك، گل گز، ناش (پوست انار) برگ تاك، پوست كالك، كونكار، رعفران، مشلگ (ميوه چغك|)، نيل، پلمك، زمي مشكك، رودنگ (روناس) و به عنوان دندانه از زاك (زاج سفيد) و شار (زاج سياه، اكسيدآهن) استفاده مي‌شد. احتمالاً در قديم از پوست گردو و زردچوبه هم استفاده مي‌شده است.

روش رنگرزي قديم (سنتي):

سنگ ترش را درون ديگ‌هاي بزرگ مي‌ريختند و بعد نخها را داخل ديگ مي‌ريختند و از شار (زاج سياه، اكسيدآهن) به عنوان دندانه براي ثبات رنگ استفاده مي‌گردند. البته از شار به مقدار خيلي كم استفاده مي‌كردند چون اگر براي زمان زيادي روي پشم بماند نسوج پشم را مي‌سوزاند.

روش رنگرزي شيميايي:

صرفاً از رنگ‌هاي شيميايي و نيل توليد هندوستان يا آلمان استفاده مي‌شود و رنگرز طبق فرمولي كه ياد گرفته نخها را همراه با رنگ‌هاي شيميايي (مثل آليزارين) در خِم يعني خم رنگرزي مي‌ريزد تا بجوشد و رنگ جذب نخ شود پس از آن نخ‌ها را آويزان كرده تا آب آن بريزد و خشك شود.

الگوي توليد:

در سيستان دو الگوي مشخص توليد وجود دارد:

۱) در كارگاههاي قالي‌بافي دولتي و شركت‌هاي خصوصي.

۲) در خانه‌هاي روستايي.

نظام اول سرمايه‌گذاري شركت‌هاي دولتي يا خصوصي است هر يك كارگاه يا كارگاههايي دارند و از تهران هدايت مي‌شوند. مواد اوليه از تهران يا حتي خارج تهيه و به كارگاه فرستاده مي‌شود. نقشه معمولاً كاشان و بندرت اصفهان يا مشهد و يا جاي ديگري است. تمام توليد به تهران فرستاده مي‌شود كارگران از بيمه و هرگونه خدمات ديگر بي‌بهره‌اند.

در خانه‌هاي روستايي مواد اوليه را با خود دارند از بازار مي‌خرند. اگر خود داشته باشند پشم را مي‌ريسند و بهرنگرزان شهري مي‌دهند. آنگاه يك، دو و حداكثر سه زن يك قالي را كه حداكثر پنج متر مساحت دارد، مي‌بافند. اگر خود نداشته باشند از بازار مي‌خرند. قالي روستايي، از بر، (بدون داشتن نقشه) و با نقشه‌هاي درشت و آسان بافته مي‌شود.

رابطه يافته هاي سيستان با بافته هاي همسايگان آن

قالي سيستان هم به دليل تاريخ طولاني خويش و هم به دليل قرار گرفتن در مركز جهان قديم بي شك از قالي هاي همسايه تأثير پذيرفته و در آنها تأثير گذاشته است.

رابطه با بلوچ ها

از ميان اقوام همسايه، رابطه سيستان و بلوچستان به ويژه در اين زمينه بسيار نزديك است. زيرا در واقع قالي سيستان كم كم در قالي بلوچ تحليل مي رود. اكنون تنها مقداري از نقشها و رنگها اين دو قالي را از هم جدا مي كند.

وجوه مشترك قالي سيستان و بلوچ عبارتند از:

۱- فنون: اكنون فنون بافت هر دو منطقه يكي است. هر دو با گره فارسي بافته مي شوند و تمايل گره به طور عمده به چپ است. قالي بومي يك پود دارد كه معمولاً رنگي است. اگر چله باشد رنگ نشده است. دار بافندگي افقي است و با دست گره زده مي شود و پود رد مي شود.

۲- نقش مايه ها: تعداد نقش مايه هاي مشترك بين قالي بلوچي و سيستاني بسيار زياد است. اما هر كدام چيزهايي دارند كه ديگري ندارند. نقش چهره انسان مخصوص سيستانيان است و بلوچ ها اگر هم انسان را نقش مايه قرار مي دهند به صورت آدمك در مي آورند پا به ندرت آن هم با تمام اندام تصوير مي كنند. بلوچها به چهره مرد مي پردازند و سيستانيان به هر دو چهره و در مواردي تنها به چهره زن.

نام نقش مايه ها بين دو قوم متفاوت است اما شكل آنها يكي است يا بسيار به هم نزديك است. نقش مايه هايي مثل آهو، بز، ستاره، چپات اشتر، درخت، گل، دودني و … نرمش، تحرك و جابه جايي نقش مايه هاي سيستاني بيش از نقش مايه هاي بلوچي است.

۳- اندازه ها: قالي هاي بلوچي معمولاً كوچكتر از سيستاني يافته مي شود. اكنون قالي (۳۰۰ * ۱۴۰) در سيستان بافته مي شود، در حاليكه اين اندازه در بلوچستان كوچكتر است. (بافته هاي بلوچستان به طور عمده قاليچه است). نزديك مي شوند سيستانيان در قديم تا اوايل قرن چهاردهم هجري (بيستم ميلادي) در تعدادي از نقشه هاي خود تمايزي بين متن و حاشيه نمي گذاشتند،در حاليكه بلوچها چنين چيزي ندارند. بلوچها هرگز مجلسي نمي بافته اند، در حاليكه سيستانيان مجلسي، به ويژه از خواجه حافظ بافته اند. نقشه كاخ (هوشنگ شاه؟)

ويژه سيستانيها و آن هم به شكلي است كه هيچ مانندي با بافته هاي همدان ساروق و … (غرب ايران) ندارد.

۵- رنگها: در گذشته رنگ بافته هاي بلوچ بسيار تفاوت داشته است. هنوز در بافته هاي سيستاني رنگهاي روشني مثل: سفيد، زرد، صورتي و شتري كم رنگ ديده مي شود. در حاليكه رنگهاي بلوچي همه تند است.

۶- ضمايم: منظور از ضمايم قسمتهاي حاشيه اي و كم اهميت تر قالي مثل گليمك، ريشه لوار، پرداخت و … است. قالي سيستاني قديم گليمكهاي پهني داشت و هنوز هم گليمك سيستاني پهن تر از بلوچي است. در ريشه تفاوت عمده اي ديده نمي شود.

لوار بافته هاي قديم سيستان پشم بوده و امرونزه هم پشم و. هم موي بز به كار مي رود. اما در بافته هاي بلوچ به طور عخمده موي بز به كار رفته است. قالي سيستان پرداخت ماهرانه تر بافت يكدست تر و سركجي كمتري دارد.

رابطه با تركمن ها

۱- فنون: تفاوت اساسي بين تركمن ها و سيستانيها وجود ندارد، به ويژه امروزه كه سيستانيها گره سكايي را فراموش كرده اند. دار هر د وافقي است. اما دار عمودي در هر دو به نسبت نفوذ مي كند و پودگذاري شبيه به هم است.

۲- نقش مايه ها: تعداد نقش مايه هاي مشترك سيستاني ها و تركمنها بسيار زياد است به همين دليل فقط چند نمونه را توضيح مي دهيم.

الف) كجاوه: يكي از نقش مايه هاي رايج در قالي سيستان است. اين نقش مايه را هم اقوام ترك شرقي و حتي ترك زبانان عرب مثل قفقازي ها تقليد كرده اند.

ب) كجك: اين نقش مايه هاك ه در سيستان به شكلهاي مختلف رايج استب يش از آن بين تركمنها ديده مي شود و با همان تنوع بلكه شديدتر.

ج) چپات اشتر: در ميان هر دو قوم فراوان به كار مي رود. سيستانيان آن را جاي پاي شتر مي دانند و تركمنها آن را جاي پاي فيل شمرده اند.

د) دنده دندانه: تعدادي از نقش مايه هايي كه بين تركمنها رواج دار داين نقش است. در شرق ايران بيش از همه بين سيستانيها رواج دارد و به نظر مي رسد كه تركمنها هم نام و هم نقش مايه را از سيستانيها اقتباس كرده اند.

ه) چرخ و فلك: نقش مايه اي كه سيستانيها چرخ و فلك مي نامند در بين تركمنها چرخ پلك نام دارد.

۳) اندازه ها: در اين زمينه هر دو قالي استقلال دارند و تحت تأثير يكديگر قرار نگرفته اند. جز اينكه به علت تقليد تركمنها از حاشيه هاي مكرر قالي سيستان گاه عرض و طول قالي تركمني به شكلي خاص تحت تأثير قرار گرفته است.

۴) نقشه ها: تنها بخش اندكي از نقشه هاي دو قالي بر هم منطبق است.

شديدترين بين جانمازي ها يا سجاده اي هاي دو قوم است. به ويژه جانمازيهايي كه نقش مايه اصلي آنها درخت است. نقشه هاي قديم با قاب قابي و نيز ترنج ترنج آن كاملاً شبيه سيستاني است.

۵) رنگها: هرچه به گذشته برويم شباهت قالي هاي اين دو قوم بيشتر مي شود. مثلاً در رنگهاي زرد، سفيد، سبز، فيروزه اي و شتري كم رنگ.

۶) ضماعم: قالي هاي قديم تركمن از نظر داشتن گليمك هاي پهن شبيه سيستاني هستند. تعداد زياد حاشيه ها، لوار قالي و تار و پود نيز شبيه هم هستند. (يا لااقل در گذشته).

رابطه با كردها

بافته هاي كردهاي خراسان به ويژه گليم و سوزن دوزي هايشان سخت تحت تأثير بافته هاي سيستان است. در خورجين ها و چنته ها كردي خراسان به طور رايج از نقش مايه هاي سيستاني مثل مهره استفاده مي شود.

فرهنگ و اصطلاحات فرش سيستان:

آهو: نقشمايه اي به شكل ساده شده يا تزيين يافته آهو

ابروي عروس: نقشمايه اي به شكل كمان يا خط شكسته كوتاهي كه خم يا گوشه آنبه بالا يا پايين است

ستاره اي يا پا مرغك يا مورچه: نقشمايه اي حاشيه اي به دو شكل:۱ :تكرار ضربدر ۲ :تكرار يك در ميان مثلث و لوزي

اشتر يا شتر:نقشمايه اي به شكل ساده يا تزيين يافته شتر

بازوبند: نقشمايه اي به شكل ساده بازوبند و نقشي اصيل با حاشيه بسيار پهن

لوزي:

برگ يا بلگك: نقشي شبيه برگ

برگ موز: نقشي شبيه برگ موز

بغل گل:بخشي از گل كه براي پر كردن انتهاي يك رديف گل به كار ميرود

بورك: نقشمايه اي به شكل دو رديف مثلث با قاعده هاي موازي

به ندرت پروانه

پا گربه اي چكشي؛شاخي:نقشي به شكل پروانه اي كه د و قوچك در بالا و پايين آن قرار دارد

پاي مرغ:نقشي شبيه پنجه مرغ كه بيشتر در گل مددخاني و چپات اشتر به كار ميرود

پره جلك:نقشي شبيه خاج

پره جلكي:حاشيه قالي و گليم و سوزن دوزي به شكل تكرار سينه و سروگردن دو مرغ كه از سينه و بر عكس هم به يكديگر مي چسبند

پس گوله:هاف:چوبي كه با آن تارها را زير و رو ميكند

پنج شخلكي:نقشمايه اي به شكل مربع كوچك كه ضلعهاي آن از هر طرف كمي ادامه يافته و دو خط كوتاه ديگر نيز از وسط دو ضلع مقابل آن خارج ميشود

پنجه:نقشي شبيه يك دست باز كه در نقشه جانماز به كار ميرود

پوتي:نقشي شبيه به گل با الگوي هشت ضلعي كه چهار ضلع آن دندانه دار است

پوتي جلو:سر دار يا تيزي افقي بالاي دار

پوتي عقب:زير دار:تيزي افقي پايين دار قالي بافي (پوتين دومال)

جانماز: گليم يا قالي يا پلاسي كوچك با نقش محرابي كه روي آن نماز مي خوانند

جانماز:(محرابي):نقشه اي كه در آن از نقش محراب استفاده ميشود و در آن از درخت،منار،گنبد،گل و گياه،پنجه و يا مدد خاني،چپات اشترو… استفاده ميشود

جلك: دوك نخ ريسي چهار پر

جوال:كيسه بزرگي از گليم ،گاه گليم و قالي براي گذاشتن وسايل

جوك: نقشي به شكل تكرار دانه هاي زير يكرنگ يا چند رنگ معادل دندانه

چار چنگه:نقشي به شكل دو قوچك به هم پيوسته

چار شخلكي:نقش يا حاشيه اي به شكل مربع كه ضلعهاي آن از هر طرف كمي ادامه يافته است حاشيه اي به صورت تكرار يك در ميان يك لته ي عمودي و يك چادر شخلكي

چار غكي :حاشيه اي به شكل برگهاي موربي كه سرهاي آنها دوبه دو به هم مي چسبد

چپات اشتر:چپات مايگان قالي به شكل گل بزرگ هشت ضلعي با ميان مايه شش ضلعي كه به چهار قسمت تقسيم مي شو دكه دو به دو با هم متقابل به راسند

چتر:نقشي شبيه به يك مرغك دو قلابي يا ساقه اي كه يك سر آن دو شاخه اي كوتاه است

چراغ آويزي:نقش يك چراغ آويزدار يا پايه دار

چغك:درخت سياه تومه ك هاز پوست و ريشه هاي آن رنگ دارچيني روشن تا قهوه اي سرخ فام به دست مي آورند.

پیام بگذارید

ایمیل شما منتشر نخواهد شد.