نكاتي درباره فرش

شيوا قرباني
با نظارت و كنترل عبد الله احراري

ناشر: سایت علمی پژوهشی فرش ایران

مقدمه
تاريخچه فرش
هنر اصيل فرش ايران با فرهنگ كهنسال اين كشور پيوندي ناگسستني دارد . اين هند در گذر قرنها ، ره آورد عمر مبارك اين ملت و جزيي از زندگي  فرهنگ جامعه اسلامي و ايراني است .

مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي ( پژوهشگاه ) جهت پژوهشهاي لازم در اين هنر و در اختيار داشتن فرشنامه أي كه حاوي فرهنگ و مسائل مربوط به آن باشد كار تدوين اين فرشنامه را شروع نمود . فرشنامه مذكور زماني متجاوز از يازده سال كار ، صرف آن گرديد با كوششش خستگي ناپذير دو نفر از محققان كشور سرانجام يافته است .

سخني چند : قالي ايران درگذر قرنها نه تنها جلوه أي بزرگ از هنر و صنعت اين سرزمين بلكه جزئي از زندگي مردم نيز بوده است .

در نقشهايي كه در مجموع از سنتي ريشه دار مايه مي گيرد برخي نگاره ها در پيوند با فرهنگ كهنسال اين كشور نما دين است كه بهره گيري آذيني از آن در طول قرنها ، آن را از رمز و رازش جدا كرده است و بي ريشه           مي نماياند كه اين گونه نيست .

در اين صنعت ، اشاره نگاره ها همان اندازه ازرشمند است كه هماهنگي آرام و دلنشين آنها با هم : چه به صورت به هم پيوسته و چه گسسته ، چه در نقشي كه دارد و چه در رنگي كه به خود مي گيرد .

در پهنه قالي ، جاي خالي و بي نقش نمي توان و يا كمتر مي توان ديد . هر جا نگاره أي است چه كوچك و چه بزرگ : جهاني گسترده براي آفرينش و چرا خالي از آفريدگان ؟ كه در پيوند با آنان چنين است دور نمايه هر نقش پردازي سنتي ايران در نقشهايي كه مي آفريند و رنگهايي كه به چهره نقشها مي نهد : همه جا پيوند هستي و شور و زيبايي آن ، غم دور بودن از اين پيوستگي و شوق رسيدن به آن .

براي همين است كه آنچه كه نقش مي شود ، گر چه در مجموع به گونه أي همان است كه قرنها پيش بوده است ولي باز هم در چشم خوشاميز است و در دل نشستني . در بيرون نشانه أي از توانايي فراوان هنرمندان ايران در نقش پردازي ، و در درون شوري كه به زبان نگاره ها بيان مي شود و اين قالي پر نقش و نگار ايران ، همراه زندگي مردم اين آب و خاك ، سر گذشتي دارد كه ، همچنان كه معمول زندگي است . در فراز و نشيبهايي بوده است و درخششها و خاموشيهايي داشته است ولي كدامين جلوه راستين زندگي است كه حتي خاموشي آن نيز نشاني از بالندگي نباشد ؟

واژه قالي : در نوشته هاي بازمانده از زبان پهلوي براي قالي نفيس واژه    « بت » يا « بوپ » ( bop / bup) و براي فرش و (نمد) واژه ( نمت )                     (  namat +) و براي فرش ، جامه و بستر واژه « ويسترگ »  (  vistarg ) آمده است كه واژه اخير از « ويسترتن » ( vistartan ) معني گستردن      مي آيد !

معناي « بوب » در لغتنامه دهخدا چنين آمده است :

فرش و بساط خانه …. فرشي كه آن را انبوب نيز گويند ….

در ارمني ، بوب و پهلوي ، بوپ .

در تاريخ طبري از ابوجعفر محمد بن جديد طبري ( حدود ۲۲۶ – ۳۱۰ ه . ق ) و ترجمه و تاليف ابو علي محمد بلعمي ( ۳۵۲ ه . ق . ) واژه « بساط » مترادف فرش آمده است و آنجا كه از « فرش بهارستان » سخن مي رود كه در حمله اعراب به ايران از كاخ تيسفون بدست آمده است چنين مي آيد :     « بساطي يافتند از ديبا ، شصت ارش اندر شصت ارش » .

در معجم البلدان از ياقوت حموي ( اوايل قرن هفتم ه . ق . ) در نزهه القلوب حمدالله مستوفي ( ۷۵۰ ه . ق . ) از قول ابوعون صاحب كتاب الذيج چنين آمده است : « در قالي قلا فرشي بافته مي شود كه آن را قالي نامند و قالي نسبت اختصاري است به شهر قالي و قلا و قالي قلاشهر است در ارمنستان كبير …. از عهد انوشيروان ، هنوز ارمنستان بدست ايرانيان بود تا اسلام آمد ……. « ارمينياغس » يكي از مردم ارمنستان زمام حكومت …. را در دست گرفت . پس از وي زني به حكومت رسيد بنام « قالي » و شهري ساخت و آن را « قالي قاله » ناميد كه به معناي احسان است !

كهنترين نقش قالي : درباره تاريخچه « گستردني » در ايران ، فردوسي كه در شاهنامه خود اشاره أي به ( تهمورث ديوبند ) ، ( پسر هوشنگ ) از سلسله پيش اديان كرده است .

بر اساس نوشته رودنكو (   Rudenko ) دانشمند شوروي و كاشف قاليهايي «  پازديك » (Ra zirik    ) ، قرنها پيش از ميلاد قاليهاي زيبايي در بابل ، آشور ، پارس ، و ماد بافته مي شد . كهنترين نمونه نقش قالي را دانشمندان آشور شناس در نقشهاي برجسته « كاخ نينوا » ( پايتخت آشور ، سرزمين قديمي در بخش وسطاي رود دجله ) يافته اند كه گل و حاشيه آن تقليدي از گلدوزي هاي بابل به نظر مي رسد . تاريخ اين نقشها را قرن هفتم پيش از ميلاد مي دانند . بهترين نمونه اين نقش متعلق به خورس آباد در موزه « لوور » نگهداري مي شود .

در وسط اين تصوير طرح گل و گياه چهار برگه أي تكرار شده است . و در حاشيه آن تصويرهايي از نيلوفر آبي است . همانند آنچه كه امروزه در برخي از قاليچه هاي كردي نقش مي شود . در همين زمينه ، دو مجسمه سفالين اسب در دست است كه يكي در سال ۱۳۲۸ در شوش بوسيله دكتر    « گيرشمن » (   Roman   Girsman ) كشف شده است كه تاريخ آن به قرن هشتم پيش از ميلاد مي رسد و محل كشف ديگري در ماكو است كه تاريخ آن متعلق به هزاره دوم پيش از ميلاد است . در هر دو اسب ، قطعه فرشي به جاي زين است كه به عقيده گيرشمن ، نگاره هاي آن كهنترين نمونه نقش فرش ايران ، نقش نمدزين مجسمه شوش در يك سو تصوير دو گراز در حال تاخت در نيزار را نشان مي دهد و در سوي ديگر ، دو گراز در دو طرف نگاره هاي مربع شكل را ( كه به نوشته گيرشمن ، اين مربع در گذشته براي نمودن آب كشيده مي شده است ) ، افزون بر گرازها در هر دو سو نيز يك مرغ ماهيخوار در حال پرواز ديده مي شود . نقش نمدزين اسب ماكور ، حيواني است مانند سگ شكاري با آهو و پرندگان و گل و بتونه .

كهنترين نمونه قالي :

كهنترين نمونه قالي ، فرشهايي است كه در پازيريك ( ۱۹۴۹ . م . ) بدست آمده است . پازيديك ، دره أي است در دامنه تپه هاي نواحي شمالي كوهستان « آلتايي » ، از نواحي « جنوب سيبري مركزي » در ۷۹ كيلومتري مرز مغولستان خارجي با ارتفاع نزديك ۱۵۰۰ متر از سطح دريا . در بازديد از پازيديك بوسيله رود نكو ، پنج مقبره بزرگ و نه مقبره كوچك كشف شد كه ظاهرش مانند تپه هاي سنگي بود . حفاري اين مقبره ها كه در روسيه « كورگان » ناميده مي شود از اوايل قرن چهاردهم هجري شمسي آغاز شد و دنباله آن در طول بيست سال در چند نوبت ادامه يافت به علت يخبندان درون مقبره ها ، يخها را با كمك جريان آب گرم شكسته و خارج كردند تا بتوانند به وسايل درون گورها دسترسي پيدا كنند و معلوم شد كه ساكنان اين نواحي « سكايي » بوده اند . اين مقبره ها كه مربوط به پادشاهان سكايي بود

اجساد مردگان در درون تابوتهاي چوبي قرار داشت ، بدن آغشته به مواد عطر آگين و سر رو به سوي مشرق بود .

اتاقهاي مقبره چوبي بود و بدنه دروني آنها با نمد پوشيده شده بود . از جمله اين نمدها ، نمد سفيد رنگي بود كه بر آن نقش شيري ، با بدن انسان و نگاره مرغان گوناگون ديده مي شد . بر كف تابوت نمد دولا و روي آن قاليچه پشمي گسترده بودند و بدن مرده روي قاليچه بود . در مقبره پنجم آثاري از صنعت بافندگي زمان هخامنشيان پيدا شد كه از جمله دو فرش     از گونه قاليچه براي زين است ( فرش غاشيه ) است كه اندازه يكي از آنها

۸۳ / ۱×۲ متر كلفتي ۲ ميليمتر است با رنگ قرمز سير ، آبي ، سبز ، رزد كمرنگ و نارنجي كه به جز بخش كوچكي از آن بقيه سالم مانده است . در اين قاليچه كه كرك آن از پشت گره خورده و از سمت رو چيده و صاف شده است به نوشته رود نكو در هر دسيمتر مربع ۳۶۰۰ گره به كار رفته است . نقشه اين فرش ، در وسط عبارت است از چند رديف نگاره چهار برگي به شيوه گل و بوته آشوري و نقش حاشيه آن نيز رديف است از جانوران افسانه أي بالدار و پس از آن سواركاران ، وگوزنها ، براساس نوشته رودنكو ، نگاره اسبهاي سواركاران با آن گردن برگشته و پارچه أي كه برسينه اسب است و گذاشتن قاليچه به جاي زين ، از ريزه كاريهاي نقش ، مانند شيوه گره زدن دم اسب را ، در تخت جمشيد نيز مي توان ديد همچنان كه نقش آنها كه در كنار اسب راه مي روند و جامه كوتاه و شلوار تنگ پوشيده اند نيز در آنجا به چشم مي خورد . اين فرش را بر اساس برآورد هاي رودنكو مي توان متعلق به قرن چهارم يا پنجم پيش از ميلاد دانست .

فرش دوم نيز قاليچه أي كه چند تكه شده است و نقش آن چهارگوشه هايي است به رنگ قهوه أي روشن يا آبي با نقش چند زن هخامنشي در برابر آتشدان كه نمونه آن در مهرهاي عصر هخامنشي نيز ديده مي شود . تاروپود اين فرش از پشم و بافت آن دورو است . يعني در هر سانتي متر مربع از يك سو ۲۲ گره و از سوي ديگر ۲۴ گره دارد و به اين ترتيب نقش فرش از هر دو سو نمايان است . نمونه ديگر اين هنر بافندگي دوره هخامنشي ، تكه هايي از يك فرش ديگر ايران است كه در موزه           « ارميتاژ »  Ermitage  تپروگراد نگهداري مي شود .

اين تكه ها پيش از حفاري پازيديك ، بوسيله « هيات كوزلف » ( Kozlov ) از زير يخبندان كوههاي شمالي مغولستان واقع در« نويين اولا» (    nuinula ) در سيبري بدست آمده و تاريخ آن معادن آغاز تاريخ ميلادي برآورد شده است . بافت آن محكم و از پشم كلفت و انبوه به رنگ آبي تيره است و به علت كوچك بودن تكه ها ، نقش كلي فرش را نمي توان مشخص كرد .
دوره ساسانيان

از صنعت قاليبافي ايران در زمان ساسانيان ( ۲۲۶ م – /۳۱ . ه . ) يادگاري در دست نيست جز روايتهايي در نوشته هاي پراكنده . در سالنامه چيني    ( سوئي سو  Sui –Su ) ( مربوط به سالهاي ۵۹۰ – ۶۱۷ م / سالهاي۵ – ۳۲پيش از هجرت ) قالي از جمله فرآورده هاي ايران شمرده شده است .

در جنگ « هراكليوس » (   Herakliyus ) امپراطور روم شرقي با خسرو پرويز در اوايل قرن هفتم ميلادي ، از جمله اشياء غارت شد از ايران از « قاليهاي نرم » نيز ياد شده است و همچنين اين روايت كه بر « تخت طاق ديس » ( طاق كسري در تيسفون ) خسرو پرويز ، چهار قالي كه نمودار هار فصل سال بود گسترده مي شده است . مؤلف تاريخ طبري اسم اين چهار قالي را « بهار خسرو » ذكر مي كند . در وصف اين قالي كه آن را با قالي بهارستان يكي مي دانند آمده است كه نقشه آن مانند باغي بود در فصل بهار كه با گلهاي رنگارنگ و درختان پر برگ آذين شده بود و همچنين با نگاره حوض آب و جويهايي در وسط آن مرغابي نشسته بر كناره هاي جوي . زمينه قالي از نخهايي سيمين و زرين بافته شده بود و برگ درختان و گلهاي آن از ابريشم روشن بود . اين فرش كه گفته مي شود . گوهرنشان بوده است به نظر مي رسد گليم گونه باشد . چون اگر گره بافته بود با اندازه أي كه براي آن روايت كرده اند ( ۳۰ متر× ۳۰ متر ) بايد نزديك ۵/۲ تن وزن داشته باشد .

از سوي ديگر چندين قطعه از پارچه هاي دوره ساساني در كليسا ها و موزه هاي اروپا و امريكا وجود دارد كه نشاني پيشرفت صنعت بافندگي و رنگرزي در اين زمان است . به نظر برخي از كارشناسان هنر ، اين  پارچه ها ، ظريفترين بافته هايي است كه تا آن زمان به وجودآمده بوده است .

فرش معروف اين دوره ، فرش بهارستان است كه گفته مي شود براي خسرو انوشيروان بافته شد و تا زمان يزدگرد سوم در موارد خاصي در قصر مدائن از آن استفاده مي شد . اين فرش در بزرگي ابعاد                        ( به روايتي باندازه ۴۵۰ و ۹۰ قدم ) و به كارگيري نخهاي عالي و ابريشم و زر و سيم و به نخ كشيدن انواع جواهر رنگارنگ در آن از قابليت بافت هنرمندان آن عصر نشان دارد . در مورد فرش بهارستان افسانه هايي تا حد اغراق به وجود آمده است . در مورد سرنوشت آن نيز داستانهايي گفته شده است كه بعضي از آنها خالي از غرض نيست . در روضه الصفا آمده است كه « سعد » از فرماندهان اسلام بي آنكه دست تصرفي بدان فرش دراز كند آن را به مدينه فرستاد تا قطعه قطعه شود و بين مهاجرين و انصار تقسيم گردد .
پس از اسلام

پس از اسلام تا پيش از قرن نهم هجري نمونه أي از فرش به جا نمانده است . جز آن كه در كتاب اين جهانگرد و آن تاريخ نويس اشاره هايي به شهرت قالي ايران آمده است .

كمي پس از هجرت ، يك جهانگرد چيني به نام « هوانگ تسانگ » از مهارت ايرانيان در بافت قالي سخن گفته است . و ديگر اينكه « المستنصر » خليفه عباسي قالي مصور به صور انساني با كتيبه هاي پارسي داشته است .

( مسعودي مورخ اوايل قرن چهارم  ه . ق . ) در حدود العالم ( تاليف شده در سال ۳۷۲ ه . ق . ) آمده است : « و از پارس بساطها و فرشها و زيلويها و گليمهاي با قيمت خيزد » . در همين كتاب از بافته هاي سيستان و بخارا و قاليچه هاي فارس نيز ياد شده است . « مقدسي » جهانگرد و جغرافيا دان عرب ( ۳۳۶ – ۳۸۰ / ۳۷۵ ه . ق . ) نيز رواج صنعت قالي در خوزستان اشاره هايي دارد . براساس نوشته وي ، « قاينات » ( قهستان ) به بافت قاليچه هاي سجاده معروف بوده است . در تاريخ بيهقي ( ۳۸۵ – ۴۷۰ ه . ق . )   آمده است كه از جمله هدايايي كه « علي بن عيسي » از خراسان براي                  « هارون الرشيد » فرستاده است « دويست خانه قالي بود » و
آنچه مي بايد از آمل و طبرستان حاصل شود … محضوري [  =بافته هايي مانند زيلو و قطيفه ] و قالي هزار دست » بود .

در معجم البلدان ( ياقوت حموي ، اوايل قره هفتم ه . ق . ) به ئقالي آذربايجان اشاره هايي ديده مي شود . و خاقاني نيز آن گونه كه در صفحات قبل مشاهده شد به قالي مرندي در شعر خود اشاره كرده است .    « ابن بطوطه »۷۰۳ – ۷۷۹ ه . ق . ) از قالي سبز فام حدود « مال مير »           ( ايذه در خوزستان ) ياد مي كند . به نوشته ابن خلدون                               ( ۷۰۳    – ۸۰۶ / ۸۰۸ ه . ق. ) صادرات طبرستان ، قالي و صادرات گيلان ، قالي سجاده بوده است . طبرستان افزون بر ماليات ، هر سال ششصد قالي نيز به دربار خلفاي بغداد مي فرستاده است .

دوره تيموريان

از نمونه فرشهاي دوره « تيموريان » ( ۷۷۱ – ۹۱۱  ه . ق . ) نقشهايي است كه از جمله در تصويرهاي يكي از نسخه هاي خطي « خمسه جامي »           (۸۱۷ – ۸۹۸ ه . ق . ) متعلق به موزه كاخ گلستان و همچنين در برخي از كارهاي مينياتوري اين زمان متعلق به قرن دهم هجري آمده است . با توجه به علاقمندي « شاهرخ » ( ۷۷۹  – ۸۵۰  ه . ق . ) چهارمين فرزند امير تيمور گوركان ( ۷۳۶ – ۸۰۷  ه . ق . ) به كار هنر و هنرمندان شايد زمينه هايي براي پيشرفت صنعت فرش در آن زمان فراهم بوده است .

« جوزافا بابارو » (   Josa fa Barbara ) سفير و نيز در دربار
« اوزون حسن » ( ۸۷۳ – ۸۸۲ ه . ق . ) موسس سلسله « آق قوينلو » در تبريز از قاليهاي عالي كاخ اين امير سخن مي گويد . در برخي از تابلوهاي  « هانس هولبين » (   Hans  Hulbein  ) نقاش آلماني آغاز قرن دهم هجري تصويرهايي از قالي ايران ديده مي شود . از روي اين تصاوير مي توان دانست كه بيشتر قاليهاي پيش از قرن نهم هجري ، كوچك و نقشهاي آن هندسي و يا نگاره هايي از جانوران و تقليد شده از طبيعت بوده است .
دوره صفويه

دوره شكفتگي صنعت فرش ايران ( و گسترش بازرگاني آن ) به قرنهاي دهم و يازدهم هجري در زمان « صفويه » ( ۹۰۷ – ۱۱۳۵ ه . ق . ۹ مربوط مي شود . با توجه هنرمندان و گسترش امكانات از يك سو و همكاري استادان تذهيب و پيشرفت صنعت رنگرزي از سوي ديگر باعث شد كه قاليبافي در اين زمان مقامي ويژه در زمينه هنر و صنعت پيدا كند همچنان كه معماري و پارچه بافي . كارگاههاي بزرگ براي بيشتر هنرها در اصفهان داير شد و قاليهايي كه امروزه به نام فرشهاي نفيس ايران در موزه هاي عمومي و خصوصي جهان نگهداري مي شود و نشاني از استادي ايرانيان در نقش و بافت دارد ، ثمره تلاش بافندگان ، طراحان و رنگرزان اين دوره است .

شاه تهماسب كه به روايتي خود نيز در كار طراحي فرش دست داشت هنرمندان و صنعتگران بزرگ ايران را در تبريز گرد آورد و براي پيشرفت كارشان به ايشان كمك كرد . در همين زمان است كه تبريز به مركز بزرگ هنر و صنعت ايران تبديل مي شود و فرش ايران به دوره طلايي خود      مي رسد و از جمله ، به عنوان هديه به پادشاهان و اميران كشورهاي ديگر داده مي شود . « نصرالدين محمد همايون » پادشاه هند كه چندي به دربار شاه تهماسب پناهنده شده بود ، تحت تاثير اين صنعت ، در بازگشت عده أي از هنرمندان و بافندگان قالي را نيز با خود به هندوستان برد كه بخشي از نتيجه كارايشان در هندوستان ، به صورت يازده تخته فرش در موزه آستان قدس رضوي نگهداري مي شود . در همين زمان كارگاههاي دولتي قاليبافي نيز در برخي از شهرستانها داير شد . سفير مجارستان در دربار شاه تهماسب در گزارش خود درباره اهداي فرش بوسيله اين پادشاه به مسجد « صنعان » بزرگ در استانبول ( جامع سليمانيه امروز )               مي نويسدكه اين قاليها را در همدان و در جزين بافتند .

در زمان شاه عباس ، شكفتگي هنر قاليبافي ايران بيشتر شد . هنرمندان تذهيب كار براي طراحي نقشها ، چه براي قالي ، و چه براي تزيينات معماري مانند كاشيكاري ، گچبري و آثار آجري نيز به كار پرداختند . كارهاي اين هنرمندان و همچنين هنرمندان خاتمكار مورد بهره برداري طراحان قالي قرار گرفت و طرحهاي قالي نيز در نقشهاي تذهيب بازتاب يافت . شاه عباس يك كارگاه دولتي در پايتخت جديد – اصفهان – داير كرد كه بر اساس نوشته هاي « تاورينه » (   Tavernier ، ۱۶۰۵ – ۱۶۸۹ م ) و     « شاردن » (  Chardin  ۱۶۴۳ – ۱۷۱۳ م ) جهانگردان فرانسوي و                  « رابرت شرلي » (  R .Sherley 1518 ؟ – ۱۶۲۸ م ) جهانگرد انگليسي و همچنين وقايع نويس دربار ، اين كارگاه نزديك كاخ سلطنتي و بين چهل ستون و ميدان امام ( اصفهان ) قرار داشته است . در اين كارگاه براي نيازهاي دربار ، خانه هاي اشراف و صاحب منصبان بزرگ فرش             مي بافته اند . به نوشته « كروزينسكي » (  Krusinski  ) كشيش لهستاني كه از ۱۱۱۶ تا ۱۱۴۲ هجري در ايران مي زيست اين بافندگان فرشهايي نيز براي تجارت مي بافته اند كه به همراه سودگران دولتي براي فروش به اروپا و هندوستان فرستاده مي شد تا بر ثروت خزانه شاهي افزوده شود .

گسترش پايتخت و ساختمانهاي تازه از سوي ديگر نياز به قالي را بيشتر كرد و فرشبافي ( همچنان پارچه بافي ) از رشته هاي مهم اقتصادي براي مردم شد . به دستور شاه عباس ، همچنين در استرا آباد ، شيروان ، قره باغ ، كاشان ، گيلان و مشهد نيز كارگاههايي داير شد . به نوشته شاردن ، به دستور شاه عباس هر كانون بافت فرش مي بايست فرش را به شيوه خود ببافد .

كرمان نيز در زمان صفويه از كانونهاي قاليبافي بوده است و در زمان        « جلال الدين اكبر شاه » از سلسله تيموريان هند ( ۹۴۹ – ۱۰۱۴ ه . ق . ) فرش كرمان به هندوستان نيز صادر مي شده است . « اسكندر بيگ » ، منشي دربار شاه عباس اول نيز در كتاب خود « تاريخ عالم آراي عباسي »  از قالي اين ديار ياد مي كند و همچنين « آنتوني شرلي »                              (    A . Sherley ، ۱۵۶۵ ؟ – ۱۶۳۵ م ) برادر رابرت شرلي ، كه سالها در دربار شاه عباس به سر برده است در كتاب خود از مهارت مردم كاشان در بافتن قاليهاي ظريف و همچنين مخمل و اطلس و حرير گلدار سخن          مي گويد .

« ريشارد هكلوت » (  Richard   Hakluyt ) ، جهانگرد انگليسي كه در قرن دهم هجري مي زيسته است در كتاب خود به نام « جهانگردان » در نامه أي به يكي از بازرگانان هموطن خود مي نويسد :

« در ايران فرشهايي از پشم زبر كه در اطراف ، داراي رشته هاي نخي است خواهي ديد . اين فرشها بهترين انواع فرش عالم و رنگهاي آن بهترين و زيباترين رنگهاست . تو بايد به اين كشور بروي و به انواع وسايل بايد متوسل بشوي تا بتواني از مردم آنها ، طرز رنگ كردن ( خامه ) قالي را ياد بگيري زيرا اينها به طوري رنگ شده كه باران و سركه و شراب در رنگشان تاثير نمي كند و چون تو اين علم را از آنها آموختي و به اسرار آن دست يافتي خواهي توانست در رنگ كردن قماش ، آن را به كار بري . و به دوام آن اطمينان داشته باشي . زيرا رنگي كه در رشته هاي زبر ثابت باشد قطعاً در رشته هاي باريك منسوجات ثابت تر است . البته در ضمن بايد از رنگهاي مايع و وسايل رنگرزي و بهاي آنها آگاه شوي .

فرشهاي نفيس

فرشهايي كه اينك در بعضي از مجموعه هاي شخصي و كليساها و        موزه هاي جهان نگهداري مي شود . مربوط به همين دوران شكفتگي صنعت فرشبافي يعني سده هاي دهم و يازدهم است كه « پرفسور پوپ »              (    A . U Pope)  شماره آنها را بيش از سه هزار تخته تخمين زده است . كه چون به صورت سالم و چه به صورت تكه هاي فرسوده وجود دارند . بسياري از اين فرشها از نظر طرح ضعيف و از نظر بافت خراب هستند و تنها ارزش آنها در كهنگي آنهاست . در ميان اين فرشها ، دويست تخته آنها بوسيله كارشناسان به عنوان عاليترين نمونه فرش شناخته شده است . در بيشتر اين فرشها نشاني از بافنده و محل بافت ديده نمي شود . اين فرشها را اگر چه از نظر نقش و نگار و شيوه بافت و رنگ آميزي مي توان به گونه أي دسته بندي كرد ولي اين ضابطه ها به معني مرز دقيق نيست و اگر هم زماني بود ، موجهاي ركود و رونق اين صنعت ، ايجاد مراكز تازه كار ، جابجايي بافندگان و پيروي از اين نقش و آن نقش مميز محلي ، اين مرز را در هم شكسته است . توجه به نكته هايي در زمينه رنگ و نقش و بافت مي تواند شناختي از ارزشهاي كمي و كيفي فرش به دست بدهد و حتي براي شناخت نسبي هويت دقيق ، كاري بس دشوار و حتي غير ممكن است . موزه هايي كه برخي از اين نمونه هاي عالي در آن نگهداري          مي شوند عبارتند از :

موزه هاي « برلن »  ، « پنسيلوانيا » ، « پولدي پزولي »                              (    Poldi   Pezzoli  ) در شهر ميلان ايتاليا ، « چيپور » (  Jaipur  ) در هندوستان ، « هنر و صنعت وين » در اتريش ، « متروپوليتن »                    (   Meteopolitan  ) در نيويورك ، « ويكتوريا و آلبرت » در لندن ، هنرهاي تزييني در پاريس  « كليساي كراكووي » (  Cracouie ) در لهستان « موزه فيلا دلفيا ، « مجموعه هاي مك ايل هني » ، و « لام » ، « موزه آستان قدس رضوي » ، « موزه ملي ايران » و موزه فرش ايران .
قاجاريه

دوره شكفتگي قالي كه در زمان صفويه پيدا شد كوتاه بود . شورش افغان و انقراض سلسله صفويه و هرج و مرج كه به دنبال آن پيدا شد ، اقتصاد ايران و در نتيجه صنعت قاليبافي آن را از هم پاشيد . سرمايه و امنيت براي كار و رفاه عمومي براي تشويق قاليبافان از ميان رفت . نه تنها در دوره نادر كه آشوبهاي زمانش فرصتي براي قالي نمي گذاشت بلكه در زمان « زنديه » نيز كه آرامش در ايران برقرار شده بود قاليبافي رونقي نگرفت و نزديك صد سال تا پايان جنگ ايران و روس چنين بود و از آن پس با پيدايش بهبود در كار كشاورزي و بازرگاني ، قاليبافي نيز رونق پيدا كرد . در آغاز پادشاهي « ناصرالدين شاه » تركيه بازاري براي فروش قالي ايران به بازرگانان خارجي شد . و چون قاليهاي كهنه همه در اين بازار به فروش رفت ، بازرگانان تبريز براي تامين فرش اين بازار ، همتي كردند و در اراك ، تبريز ، كرمان و مشهدكارگاههاي قاليبافي داير كردند و تاريخ جديدي در قاليبافي ايران آغاز شد . تجارت فرش كه تا چندي پيش از آن ، تنها براي رفع نياز بازارهاي داخل بافته مي شد به عنوان يك كالاي صادراتي و در رابطه با تقاضاي بازار جهاني در نظر گرفته شد . شركت انگليسي « زيگلر » (   Ziegler ) در سلطان آباد ( اراك ) ، و پس از آن ديگر شركتهاي خارجي مانند شركت امريكايي « قالي شرق » (   Eastern  Rug ) و شركت عثماني – ايتاليايي « نير كاستل » (  Near  Kastel  co ) در تبريز و كرمان ، شركت انگليسي – يونان (  O . C . M ) معروف به            ( شركت شرق ) در كرمان و برخي ديگر از كانونهاي مهم بافندگي قالي ، شعبه هايي براي تهيه قالي و صدور آن بر پا كردند و در ظاهر براي تشويق صادرات فرش و در  واقع براي فروش هر چه بيشتر و به دست آوردن سود زيادتر قاليبافان را وادار به بافت فرشهاي مناسب تقاضاي بازارهاي خارج كردند . با بحران اقتصادي پيش از جنگ جهاني دوم و محدوديت ورود قالي ايران به كشورهاي غربي ، شعبه شركتهاي خارجي در ايران برچيده شد و آن رونق ظاهري بازار فرش از دست رفت . ورود رنگهاي مصنوعي و ارزان قيمت به ايران و بهره گيري از آن به جاي رنگهاي طبيعي و همچنين رو آوردن به بافت تقلبي براي ارزان تمام شدن توليد فرش و در نتيجه فروش بيشتر آن بويژه در پايان جنگ جهاني دوم ، پيوند فرش ايران را با مايه هاي واقعي شهرت آن يعني سنتهاي رنگ ، نقش و بافت سست كرد . و تلاشهايي مانند تاسيس « مؤسسه قالي ايران » و « هنرستان عالي اصفهان » كه تنها نگرش به يك سوي دشواريها بود و نه همه آنها نيز نتوانست گره گشا باشد و درنتيجه مشكل ، همچنان به جا ماند و صنعت قاليبافي ايران كه در قرن نهم هجري به دوره جواني و در قرنهاي دهم و يازدهم به كمال رسيده بود در قرنهاي دوازدهم و سيزدهم رو به ضعف گذاشت و از آن پس نيز نتوانست آن شكوه دوره درخشان خود را به دست آورد .

 وضع موجود

در دوران معاصر سازمانهاي كثيري در زمينه فرش ايجاد شدند و وجود مؤسسات و ارگانهاي دولتي از قبيل وزارت بازرگاني با داشتن واحدهائي از قبيل : شركت سهامي فرش ايران ، مركز توسعه صادرات ، مؤسسه مطالعات و پژوهشهاي بازرگاني ، سازمان نمايشگاههاي بين المللي و كميسيون نرخ گذاري ، وزارت جهاد سازندگي با زير پوشش قرار دادن كليه قاليبافان روستائي كشور و ايجاد شركتهاي تعاوني قاليبافي و كميته هاي صنايع روستائي ، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي با داشتن موزه فرش ايران ، سازمان ميراث فرهنگي و مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي ، وزارت صنايع با استقرار سازمان صنايع دستي ايران و مؤسسه استاندارد و تحقيقات صنعتي ايران ، از مراكز دست اندركار امور مربوط به فرش هستند .

مجامع حرفه أي و صنفي از قبيل اتحاديه صنف فرش فروشان ، اتحاديه صادركنندگان فرش ايران ، اتاق بازرگاني و صنايع و معادن ايران ، اتحاديه بازرگانان فرش دستباف در آلمان غربي ، مؤسسات اوقافي ، مذهبي و خيريه از قبيل كميته امداد امام خميني ، آستان قدس رضوي ، سازمان بهزيستي ، مؤسسات آموزشي و دانشگاهي از قبيل دانشكده هنر دانشگاه الزهراء و مجتمع هنر و شركتهاي عديده اي كه در زمينه پشم ، نخ ، ابريشم به كار اشتغال دارند نيز از اين دسته هستند . صنعت فرش در دوران نيم قرن اخير گواينكه شاهد گسترش و سرمايه گذاريهايي در نقاط محروم كشور بوده است ولي از سه عامل مهم كه در خط مشي اين صنعت مؤثرند رنجور بوده است :

الف – وجود مراكز مختلف تصميم گيري بوسيله سازمانهاي مشروحه فوق

ب – رقابت مكارانه و اقتباس از نقوش قالي ايران بوسيله كشورهاي توليد كننده فرش دستباف .

پ – تقلب در بافت و رنگ فرش كه از نيم قرن پيش شروع شده و متاسفانه هنوز هم در برخي نقاط ديده مي شود . بررسي نهادهاي فرش به همراه آمارهاي ذيربط كه در كار اين مجموعه در صفحات آتي مي آيد نمايانگر وضع موجود است .
دستمزد و مواد قاليبافي

قاليبافي طبيعتاً شغلي كارمزدي است ، متجاوز از نيمي از قيمت تمام شده قالي صرف دستمزد مي شود ( چنانچه كيفيت فرش بالا باشد سهم دستمزد بيشتر از اين خواهد بود ) قاليبافان در شمار پائين ترين طبقات درآمدي شاغلين كشور هستند . فشار بيكاري و فقر اين گروه را به قبول كمترين مزد واداشته است . يادآوري اين نكته ضروري است كه بالا بودن سهم دستمزدها در كل هزينه توليد مخصوصاً در سالهاي اخير به معني بالا بودن كلي دستمزدها در قاليبافي نيست . مؤسسات توليد كننده فرش از قبيل شركت فرش و شركتهاي ديگر بيشتر به تكبافي پرداخته اند .

طبق طرحي كه مدتي با جديت دنبال شد . در شركت فرش قاليبافان در سود قاليبافي شريك شدند . براساس طرح مذكور شركت فرش مواد اوليه و ابزار بافت و نقشه و همچنين مبالغي به عنوان علي الحساب در اختيار بافندگان قرار مي دهد و پس از آن قالي بافته شده را قيمت و شركت معادل ۱۲% قيمت آن ( ۱۰% براي خدمات ارائه شده و ۲% جهت رفاه حال قاليبافان در زمينه بهداشت و درمان ) را برداشت مي كند و پس از كسر بهاي مواد اوليه تحويلي و علي الحساب پرداختي بقيه را تا نرخ ارزيابي به قاليباف پرداخت مي نمايد .

دستمزد قاليبافي در ايران براساس مقاطعه كاري و يا كارمزدي معمول بوده است . قاليباف به تناسب رجهاي فرش نرخ معيني را در مقابل مقدار فرش بافته شده كه معيار آن ممكن است « قبال » ، « مقات » ، « رج » ،          « ذرع » ، « مربع » ، « متر مربع » باشد ( البته به نسبت محل ) مزد خود را دريافت مي كند .

اجرتها در كار قاليبافي بسيار متفاوت و از منطقه أي به منطقه ديگر فرق مي كند . به موجب گزارش جهادسازندگي دستمزد روزانه يك قاليباف در تركمن صحرا روزانه بين ۳۰ تا ۴۰ تومان در  مقابل ۱۶ ساعت كار         بوده است و به موجب گزارش مدير توليد شركت فرش ، اجرتها ، در سال ۱۳۶۰ در اين شركت به قرار زير است .

نوع فرش                                   اجرت بابت يك متر مربع ( ريال )

۳۰ رجي                                               ۳۵۰۰۰  – ۲۵۰۰۰

۳۵ رجي                                               ۴۵۰۰۰  – ۳۵۰۰۰

۴۰ رجي                                              ۶۰۰۰۰ – ۴۵۰۰۰

۵۰ رجي                                              ۱۵۰۰۰۰  – ۸۰۰۰۰

۶۰ رجي                                               ۳۵۰۰۰۰ – ۲۵۰۰۰۰

به موجب بررسي انجام يافته در سازمان صنايع دستي ايران در سال ۱۳۶۸ ، دستمزد يك نفر قاليباف براساس معيار قالي ۳۰ رجي متر مربع ۲۵۰۰۰ ريال تا ۴۰۰۰۰ ريال بوده است . در سال مذكور قيمت تقريبي مواد و ابزار قاليبافي به قرار زير تخمين زده شده است . ( تقريب به خاطر اينكه سطح قيمتها در كانونهاي مختلف قاليبافي متفاوت است ) :

–                     خامه ۶ دولا حدود كيلويي ۶۰۰ تومان

–                      چله و پود ، حدود كيلويي ۳۰۰ تومان .

–     نقشه چاپي در طرحهاي مختلف از ۳۰۰ تومان تا ۱۵۰۰ تومان                ( بسته به اندازه ) .

–     دار قاليبافي چوبي از ۳۰۰۰ تومان تا ۱۲۰۰۰ تومان ( بسته به اندازه ) .

–     دار قاليبافي دولتي از ۱۵۰۰ تومان تا ۸۰۰۰ تومان ( بسته به اندازه ) .

–       نخ ابريشم وارداتي دولتي كيلويي ۴۰۰ ومان ، آزاد ۸۰۰ تومان .

–                     نخ ابريشم داخلي كيلويي از ۳۰۰ تا ۶۰۰ تومان

–        پنبه كيلويي از ۱۲۰ تومان تا ۱۷۰ تومان دولتي و آزاد ۴۰۰ تومان .

–                      رنگ كيلويي ۲۰۰ تومان دولتي و آزاد ۲۵۰۰ تومان .

بي شبهه مي توان گفت با آنكه دستمزد قاليبافان در ايران مانند بسياري از اقلام ديگر در قياس با سالهاي ۴۵ و ۵۰ متجاوز از ۱۰ برابر شده است ولي غافل از اين نكته نبايد شد كه دستمزد اين رشته از صنعت همواره از متوسط كل مزد و حقوق و مزاياي پرداختي به كاركنان كارگاههاي صنعتي كمتر بوده است .
قاليبافان و دار قاليبافي

آمار جامع و دقيقي از تعداد قاليبافان در دست نيست . همه آمارها و حدسيات مربوط به سالهاي گذشته است . سرشماري سال ۱۳۴۵ ، از مجموع ۴۳۰ هزار خانواده يك تا ده نفره أي كه به صنعتي مشغول بودند حدود ۲۵۰ هزار خانوار يعني ۵۸% آنها را مشغول به كار قاليبافي نشان    مي دهد . آمار سال ۱۳۵۵ مركز آمار ايران توزيع كارگاههاي قاليبافي را بر حسب طبقات كاركن طبق ارقام خلاصه شده زير ارائه مي دهد :

– تعداد كارگاهها ( بدون كاركن )                            ۵۳۹

– تعداد كارگاهه ( از ۱ تا ۹ كاركن )                      ۱۲۲۴۳۷

– تعداد كارگاهها ( از ۱۰ كاركن بيشتر )                  ۹۹۸

طبق ارقام فوق اگر متوسط كاركنان كارگاههاي ۱ تا ۹ نفر را ۵ نفر و كارگاههاي با ۱۰ كاركن و بيشتر را ۲۵ نفر حساب كنيم كل تعداد قاليبافان در سال ۱۳۵۵ بيش از ۷۳۷ هزار نفر مي شود .

طبق سرشماري جامعه روستائي در سال ۱۳۵۲ با فرض دو قاليباف براي هر دار ، تعداد قاليبافان روستائي به ۱۰۹۰۵۷۸ نفر مي رسد . آمار مربوط به كارگاههاي بزرگ صنعتي سالهاي ۵۹ و ۱۳۶۰ متاسفانه آمار كارگاههاي قاليبافي را نشان نمي دهد . كارشناسان ، تعداد افرادي را كه از صنعت فرش و صنايع وابسته به آن ارتزاق مي كنند تا ۸ ميليون نفر تخمين       زده اند . در سمينارهائي كه در سالهاي گذشته برگزار شده است ، مسئولين مؤسسات مختلف بيشتر روي عدد ۸ ميليون نفر تكيه كرده اند . آمار سرشماري جامعه روستائي سال ۱۳۵۲ تعداد دار قاليبافي را ۵۴۵۲۸۹ نشان مي دهد . طبق برآورد سال ۱۳۶۰ جهاد سازندگي تعداد دار قاليبافي در روستاهاي كشور حدود ۸۰۶ هزار است . در سمينار صنايع روستائي كه در تير ماه ۱۳۷۰ برگزار شد معاون صنايع روستائي وزارت جهاد اظهار داشت : « در سراسر كشور ۱۲۰ هزار كارگاه قاليبافي با ۲۴۰ هزار قاليباف در قالب ۸۰ تعاوني تحت پوشش جهاد سازندگي است . اين وزارتخانه با توليد ۶۰۰ هزار متر مربع فرش در سال بزرگترين توليد كننده             فرش است … »

در نمايشگاه بزرگ فرش كه در خرداد ماه ۱۳۷۱ در تهران برگزار شد در محل جايگاه شركت سهامي فرش ايران تابلويي نصب گرديده بود كه آمار كلي قاليبافي در كل كشور را نشان مي داد . اين آمار كه توسط واحد تحقيقات و آمار شركت مذكور با همكاري جهادسازندگي تهيه شده است به قرار زير است .

كل دارهاي قاليبافي كشور                                          ۴۰۰/۹۸۱ دستگاه

كل قاليبافان كشور                                                         ۰۰۰/۱۹۲۰ نفر

افراد شاغل در حرف جنبي اين صنعت                                  ۰۰۰/۴۵۰ نفر

توليد سالانه فرش دستباف                                     ۰۰۰/۴۰۰/۵ مترمربع

پشم شسته مورد مصرف در يك سال                                     ۲۵۰۰۰ تن

نخ پنبه مورد مصرف در يك سال                                            ۱۵۰۰۰ تن

ابريشم مورد مصرف در يك سال                                              ۸۰۰ تن

تعداد روستاهايي كه به امر قاليبافي مي پردازند .                  ۲۷۱۰۸ روستا

بيمه

در سالهاي اخير وزارت كار با نظارتي كه از طريق بازرسان خود معمول داشته قدمهاي مؤثري در جهت بهبودي كارگاههاي متمركز قاليبافي برداشته است ولي چون مساله بهداشتي كردن كارگاههاي متمركز همچون اجراي قانون بيمه هاي اجتماعي براي قاليبافان عاملي براي افزايش هزينه توليد براي كارفرمايان است از اين نظر برخي از كارفرمايان جهت كاهش هزينه توليد و افزايش سود دهي اكثراً به سفارشات تكبافي پرداخته اند و با بر پايي دار در خانه قاليباف ، از ايجاد كارگاههاي متمركز خوداري     كرده اند . انديشه آنان اين بوده است كه قاليبافي در خانه قاليباف ، پرداخت بيمه هاي اجتماعي و رعايت حداقل سن و حداقل دستمزد را به دنبال ندارد .

در چند سال گذشته به خاطر حمايت از كارگاههاي توليدي كوچك و تشويق برقراري بيمه و تامين اجتماعي براي كارگران آن ، دولت پرداخت حق بيمه سهم كارفرما را براي حداكثر ۵ نفر تقبل كرده است . بطوري كه كارگاهي با ۵ نفر كارگر از پرداخت حق بيمه سهم كارفرما معاف است . اين قانون شامل كارگاههاي قاليبافي نيز مي شود .

كارگاههاي قاليبافي از نظر رعايت بهداشت و اجراي مقررات كار نيازمند بررسي جدي هستند . كار در پشت دار قالي آن هم در كارگاههايي كه بيشتر دخمه است تا محل مناسب كار ، فرساينده است و نيروي كار را زود از بين مي برد . آماري از آذربايجان و كرمان گواينكه مربوط به سالهاي گذشته است مي تواند گواه اين فرسايش نيروها باشد .

براساس برآورد سال ۱۳۴۸ از جمع كارگران قاليباف آذربايجان ، ۹۲% كمتر از ۳۵ سال ، ۵۴% كمتر از ۱۵ سال و ۱۲% كمتر از ۱۰ سال دارند . بيشتر كارگران ، زن هستند و از كودكان با وجود منع قانوني بهره گيري فراوان مي شود . مردان به علت داشتن ميدان وسيعتر براي پيدا كردن كار منظم و كم دردسر و درآمد بيشتر ، كمتر به كار قاليبافي جذب مي شوند كه در همين برآورد ، شمارشان بيش از ۰۰۰/۵۲ و شمار زنان بيش از ۰۰۰/۷۶  ذكر شده است . برآورد سال ۱۳۴۶ شماردارهاي منطقه كرمان را ۰۰۰/۲۳ نشان مي دهد كه ۰۰۰/۱۱ آن در كانونهاي شهري باف يعني كرمان ، رفسنجان ، زرند و راور و …. مستقر است و ۰۰۰/۱۲ ديگر در كانونهاي روستايي باف يعني : سيرجان ، بافت شهر بابك و … از شمار ۰۰۰/۵۹ بافنده كرمان ۰۰۰/۳۲ نفر در كانونهاي شهري باف و ۰۰۰/۲۷ نفر در كانونهاي روستايي باف ( به صورت فصلي ) كار مي كنند . ۳۶% بافندگان نوع شهري و ۲۸% نوع روستايي كمتر از ۱۵ سال دارند . استادكاران ۳۳ ، نويسندگان ۲۱ و شاگردان و پركن ها ۴۶% بافندگان را تشكيل مي دهند كه بين استادكاران ۶۲% بين ۱۵ و ۳۵ سال و بين نويسندگان ۴۰% كمتر از ۱۵

و ۸۹% كمتر از ۳۵ سال و بين شاگردان و پركن ها ۶۰% كمتر از ۱۵ و ۹۷% كمتر از ۳۵ سال دارند و « رئيس شركت فرش سعبه شهر كرمان              مي گويد …… در مورد بيمه و از كارافتادگي كارگران فرش ، بايستي هر چه زودتر به وضع آنان رسيدگي شود . زيرا كارگران قاليباف به علت نشستن مستمر در روي داربست ، پس از مدتي كار دچار كجي استخوان ستون فقرات و عوارض مختلف از جمله از دست دادن بينايي مي شوند و در بيشتر موارد به سن بازنشستگي نرسيده اين پيش آمد ، روي مي دهد » .   و « در حال حاضر براي شركت فرش در حدود ۴۰۰ نفر كار مي كنند كه ۳۵۰ نفرشان بيمه و از مزاياي آن برخوردارند …. سازمان بيمه هاي اجتماعي مي گويد : كارگراني كه در خانه فرش مي بافند بيمه كردن آنها به خاطر اين كه شيفتي و منظم بر سر كارشان حاضر نمي شوند قانوني نيست اما به نظر ما اين حق كارگران است كه بيمه شوند ، چون … بافنده در كنار انجام كارش در خانه به بچه اش و به امورات ديگر هم مي رسد و احياناً شبانه روز هم روي دار قالي كار مي كند » .
بازار

« بازار داخلي توليد فرش با توجه به اتكاي اين كالا بر صادرات خارجي از سال ۵۹ بشدت به سردي گرائيده و مشكلات جدي مالي ، زندگي صدها هزار نفر از توليد كنندگان فرش مخصوصاً بافندگان خرده پا را تهديد       مي كند …. يكي از علل اساسي كمبود صادرات فرش ايران ، بالا بودن هزينه توليد اين كالاي صادراتي است » . در مورد بالا بودن هزينه توليد ، به عنوان مثال « در حال حاضر قيمت هر كيلو قرمز دانه كه در سه سال پيش ۵۰۰ تومان بود به ۵۰۰/۳ تومان رسيده است » . و « نقشه فرشي كه ۵۰۰ تومان بود حالا به ۳ هزارتومان مي فروشند » . ميزان فرش صادراتي ۱۰/۹ توليد كل فرش ايران تخمين زده شده است . زماني ۸۰% اين فرشهاي صادراتي به ترتيب در كشورهاي آلمان ، آمريكا ، انگلستان ، سؤئيس ، كويت ، و لبنان جذب مي شده است .

البته به عامل بالا بودن هزينه توليد فرش ايران دو عامل ديگر يعني توليد فرش ماشيني در كشورهاي غربي كه بيشتر با طرح ايراني و به قيمت ارزان فروخته مي شود ، و مهمتر از آن ، رقابت ديگر كشورهاي توليد كننده فرش از جمله هند ، تركيه و پاكستان كه محصول خود را به قيمت ارزان عرضه مي كنند نيز بايد افزوده شود ». سپس … وزير بازرگاني … چنين گفت : صادرات فرش از ۷۰۰/ ۱۴ تن در سال ۵۲ به حدود ۰۰۰/۶ تن در سال ۵۶ و ۵۷ تنزل پيدا كرده و از اين رقم ۶۰۰۰ تن تا سال ۶۱ به رقمي معادل يك هزار تن تنزل پيدا كرده است » شك نيست كه تاكنون تلاشهايي شده و مي شود تا از كاهش صادرات فرش جلوگيري به عمل آيد ولي نبايد فراموش كرد كه در عرصه رقابتها ، آن عامل بزرگ تهديد كننده فرش ايران  نديده گرفتن هويت فرش ايران ( در سه زمينه : نقش ، رنگ ، بافت ) از سوي دست اندركاران است . براي گسترش بازارهاي داخل و خارج و افزايش هر چه بيشتر فروش قالي ، گر چه دوام فرش و قدرت خريد مردم نيز بايد در نظر گرفته شود ولي توليد فرش به عنوان يك كار هنري نبايد فراموش شود . يعني سنتي كه فرش ايران را در بازارهاي جهان يكه كرده است . در گذشته ، گاهي براي فروش بيشتر فرش ، طرحهايي را با نقشهايي يگانه با سنت نقش پردازي قالي ايران و رنگهايي سست و ناهماهنگ به وجود مي آوردند كه از سوي كشورهاي خارجي و به ويژه امريكا سفارش بازار خارجي و نديده گرفتن ويژگيهاي طرح و رنگ و بافت فرش ايران گر چه ممكن است اينجا و آنجا رونقي – البته موقت – به فروش فرش ايران بدهد  ولي به يكه بودن فرش ايران ضربه خواهد زد . سنت آن را در هم خواهد شكست و آن را به انحطاط خواهد كشانيد . نكته ديگر اينكه هر گونه كوشش براي افزايش كيفيت قالي و در نتيجه تامين بازار براي فروش بيشتر آن ، از رسيدگي به وضع بافندگان قالي ، نمي تواند جدا باشد .

اهميت فرش ايران

بي شبهه اين سخن گزافه نيست كه هيچ برنامه أي بدون تحقيق و بررسي دقيق و توجه به « اهميت » آن نمي تواند پايه أي استوار يابد و مراحل پيش بيني شده را در زمانهاي مقدر بپيمايد . درك اهميت هر پديده أي در زندگي انسان اولين قدم در حصول نتيجه و دسترسي به آن است . فرش در زندگي روزمره ما ايرانيها عجين شده و با ما به سر مي برد . به قدري به ما نزديك است كه گوئي پاره أي از تن ماست به اين دليل كمتر به فكر اهميت و اثر بخشي آن هستيم و از اين همزاد خود غافليم .

تاملي و درنگي در اين زمينه خالي از فايده نيست :

۱-  فرش ايران كه افتخار ملتي را برصفحه روزگار حك كرده است محصول سر پنجه هاي خلاق مردماني است كه از قديم الايام فرآورده خود را به عنوان يكي از منابع مهم درآمدهاي ارزي كشور به خزانه مملكت واريز نموده اند . به كمك اين كالا بخشي از كسري موزانه پرداخت هاي بازرگاني جبران مي شود . در ميان صادرات غير نفتي كمتر كالائي را مي توان يافت كه چون فرش دستباف ارز نصيب كشور نمايد و يا مانند اين كالا به دليل كيفيتش از رقابت نسبي و گاه مطلق در بازارهاي جهان برخوردار باشد . تنها در سال ۱۳۶۶ رقمي حدود ۵۰۰ ميليون دلار از طريق صدور فرش ، ارز عايد كشور شده است . در سال ۱۳۷۰ بيش از ۴۳ درصد كل صادرات غير نفتي كشور را فرش به خود اختصاص داده است .

۲-   نيروي انساني در صنعت فرش تنها عامل توليد نيست بلكه سرمايه بالقوه است كه هر قدر براي آن سرمايه گذاري بيشتري انجام گيرد موجد و مولد ارزش هاي بالفعل بيشتري خواهد بود . بي شبهه افزايش درآمد ملي كشور رابطه مستقيم با افزايش توليد و بهره برداري مطلوب از ظرفيت هاي فعلي انساني و مادي و بهبودي مناسبات امور توليدي دارد . نگاهي به بررسيهاي كه در عرض چند ساله اخير در زمينه اشتغال در كشور شده است مويد آن است كه بيكاري و عدم بازدهي توان هاي نيروي انساني از جمله هشدار دهنده ترين ويژگيهاي جمعيت و اشتغال كشور است . ايجاد امكانات اشتغال مولد براي بيكاران از طريق توسعه سرمايه گذاريهاي توليدي و انتخاب تكنولوژي مناسب و نيز توانمند ساختن كاركنان براي احراز مشاغل مولد و مؤثر بايد از جمله محورهاي اساسي برنامه ريزي و سياستگذاري كشور باشد .

براساس بررسيهاي انجام شده در ايران حدود ۳۳۰ هزار نفر سالانه جوينده كار وارد بازار كار مي شوند و با توجه به روند نرخ رشد جمعيت پيش بيني مي شود كه در سال ۱۳۸۶ جمعيت كشور به حدود ۱۰۰ ميليون نفر افزايش يابد و حجم نيروي كار به ۲۴ ميليون نفر برسد . بر اين اساس براي اينكه كشور به اشتغال تام برسد لازم است در فاصله سالهاي۶۷ – ۱۳۶۸ معادل تمام ظرفيت شغلي فعلي كشور ( ۵/۱۱ ميليون ) شغل      فعاليت هاي اقتصادي ۱۸ سال آتي تكوين پذيرد . به موجب اين بررسي مشخص شده است كه « در ايران سالانه حدود ۶۰۰ هزار شغل جديد كه حداقل به حدود ۲۰۰ ميليارد تومان سرمايه گذاري احتياج دارد آماده ورود به بازار كار است » اين آمار حداقلي است كه در سمينار جمعيت و توسعه كه در تاريخ ۱۹/۶/۶۷ از طرف سازمان برنامه در مشهد برگزار شد توصيه شده است . حال چنانچه مبلغ حداقل ۲۵۰ هزار تومان بخواهيم براي هر فرد سرمايه گذاري كنيم و آمار اشتغال در صنعت فرش را هم ۶ ميليون نفر بدانيم خواهيم ديد جهت اشتغال مولد ۱۰% از كل جمعيت كشور كه صنايع قاليبافي و حرف وابسته به آن را تشكيل مي دهد چه سرمايه گذاري عظيمي براه افتاده است . با توضيح اينكه سهم نياز ارزي در اين سرمايه گذاري نيز بسيار ناچيز مي باشد و از طرفي كالاي توليد شده در اين رشته صددرصد قابل تبديل به ارز مي باشد .

در زمينه اشتغال توجه به مطلب ديگري هم حائز اهميت است ، به موجب گزارشي كه در تاريخ ديماه ۱۳۶۴ از طرف سازمان برنامه و بودجه انتشار يافت مشخص مي سازد كه : « … جمعيت فعال كشور فقط در حدود ۶/۲۸ درصد از كل جمعيت در سال ۱۳۶۳ را تشكيل مي دهد و كل نيروي كار با توده جامعه در اين سال در حدود ۳/۱۲ ميليون نفر است . لذا بار تكفل از اين نظر به حدود ۸/۳ درصد بالغ مي گردد . به عبارت ديگر حتي اگر تمامي جمعيت فعال كشور نيز به كار توليدي اشتغال داشته باشند باز هم هر فرد شاغل جامعه بايد قادر به تامين زندگي ۸/۳ نفر باشد . از نظر اشتغال جمعيت فعال كشور بايد توجه داشت كه در حال حاضر ايران با دو پديده مخرب عمده بيكاري و كم كاري يا اشتغال ناقص در زمينه اشتغال مواجه است كه جمعيت جوان و بويژه جمعيت ۲۰ تا ۳۰ ساله بيشتر گرفتار مشكل نخست يعني اشتغال ناقص بيشتر در بخشهاي خدماتي به چشم              مي خورد … » بنابر اين بيكاري چه به صورت آشكار و چه پنهاني به معناي هدر رفتن امكانات بالقوه توليد و رشد بيشتر است و يكي از هدفهاي اساسي برنامه هاي اقتصادي از بين بردن بيكاري در هر دو شكل مي باشد  از اين نظر وجود فعاليت قاليبافي در كشور خصوصاً در روستاها از نظر بالا رفتن سطح اشتغال كه مآلاً باعث افزايش درآمد و مصرف گرديده و رفاه اجتماعي را به دنبال خواهد داشت بايد مورد نظر باشد .

۳ – قاليبافي بيشتر يك صنعت روستائي است . در خدمت كشاورزي و احتياجات روستا است . درآمد روستائيان را افزايش مي دهد ، حجم توليد را گسترش مي دهد ، اوقات فراغت و بيكاري را پر مي مايد و به توليد ناخالص ملي مي افزايد و نهايتاً باعث جلوگيري معقول از مهاجرت نيروي فعال روستا به حاشيه شهرها مي شود .

مهاجرت روستائيان هم نتيجه و هم علت يك سري تغييرات اقتصادي – اجتماعي است . زيرا به محض اينكه اوضاع و احوال اقتصادي – اجتماعي تغيير مي كند فرصت و كشش براي روستائيان نيز كم و زياد مي شود . ساكنان يك ناحيه وقتي پي مي برند كه ناحيه ديگري مي تواند وسايل و راههاي زندگي بهتري به آنان بدهد در اين موقع است كه تصميم به مهاجرت مي گيرند . در جريان مهاجرت هميشه دو نيرو در كار است كه    مي توان از آنها به عنوان نيروي « دافعه » و « جاذبه » ياد كرد . دلايل مهاجرت روستائيان ، پائين بودن درآمد آنان ، نبود كار براي نيروي انساني مازاد و عدم توسعه رفاهي مناسب در روستاها است . براي جلوگيري از اين پديده بايد درآمد روستائيان به عنوان يكي از مهمترين عوامل ، افزايش يابد و براي اين امر برنامه ريزي لازم براي ايجاد اشتغال نيروي انساني بالقوه و بالفعل بايد انجام گيرد . قاليبافي بهترين حرفه جهت استقرار در روستا است به شرط آنكه امكانات رفاهي توسط خدمات دولتي به اين مناطق داده شود تا روستائي انگيزه ماندن در روستا را داشته باشد .

۳-   و بالاخره هنر فرشبافي ، آئينه تمام نمائي از هنر و تمدن اسلامي و ايراني است . ميراث گرانقدري است كه از ديرباز به جا مانده و در شناسنامه اين ملت مهر تائيد خورده است . پاسداري از اين فرهنگ و هنر ملي با هوشياري و اشتياق بايد توام باشد .

مشكلات صنعت فرش ايران

صنعت فرش ايران بيمار است و چنانچه اين بيماري را علاج نكنيم روزي نه چندان دور ، از هم خواهد پاشيد ، اگر آنچه محققين و كارشناسان اين صنعت گفته و نوشته اند كنار بگذاريم توجه به مشكلات اين صنعت از زبان مسئولان سازمانهاي مختلف دولتي و بخش خصوصي كه به نحوي در كار توليد و فروش فرش دخالت دارند شنيدني و قابل تامل است . سمينار « بررسي مسائل توليد و صادرات فرش دستباف » كه در تاريخ ۲۰ خرداد ماه ۱۳۶۹ در مشهد از طرف وزارت بازرگاني ترتيب يافت مشكلات اين صنعت را به قرار زير خلاصه مي كند :

الف – مشكلات تامين مواد اوليه :

۱-  پشم : با توجه به اينكه توسعه صنايع نساجي و عدم رشد متناسب دامداري با اين صنعت ، پشم توليد داخلي كه در گذشته بيشتر براي توليد فرش بكار گرفته مي شد عمدتاً براي ساير مصارف استفاده      مي شود نتيجتاً براي بافت فرش از پشمهاي نامرغوب وارداتي يا پشمهاي دباغي شده استفاده مي گردد كه اثرات سوئي در توليد فرش گذاشته است .

۲-   پنبه : در حال حاضر كمبود پنبه يكي از مشكلات توليد فرش مي باشد .

۳-   ابريشم : ورود بي رويه و قاچاق ابريشم وكم توجهي به صنعت پرورش ابريشم .

۴-   رنگ و مواد رنگي : طبيعي بودن مواد رنگرزي كه زماني براي فرش كشور مايه افتخار و مباهات بود جاي خود رابه مواد شيميائي كم ثبات داده است و تهيه همين مواد نيز دستخوش نوسانات شديد مي باشد قرمزدانه و … كمتر بدست مي آيد و مشكلات رنگرزيهاي سنتي ما به جايگزين شدن روشهاي غلط رنگرزي و پديد آمدن رنگهاي غير اصيل گرديده كه خود از اهم مشكلات توليد فرش است .

۵-   طرح و نقشه : عدم حمايت از طراحان قديمي و عدم اقدام به موقع در تجديد نظر در طرحهاي سنتي .

۶-              مواد اوليه جنبي : ، دارقالي ، ابزاركار و …..

۷-   نبود تشكيلات واحد و متمركز بمنظور برنامه ريزي لازم جهت تامين و توليد و واردات مواد اوليه مورد نياز و بعضاً رقابت منفي و ناسالم تشكيلات دولتي و خصوصي در اين زمينه و عدم وجود كنترل كافي .

ب – مشكلات توليد و بافت :

۱-  افزايش دستمزد ناشي از افزايش تورم كه مآلاً موجب گراني فرش شده است . اگر چه دستمزد قاليبافان در مقايسه با ساير مشاغل پايين        مي باشد .

۲-              ترويج روشهاي غلط بافي ( جفتي بافي ، بافت بي گره و … )

۳-   مكفي نبودن دخالتهاي سيستماتيك در هدايت صحيح توليد فرش به منظور اصلاح روشهاي تامين مواد اوليه و توليد .

۴-   نبودن تشكيلات مسئول جهت آموزش و تربيت افراد متخصص و ارتقاء كمي و كيفي تخصص دست اندركاران توليد فرش ( طرح نقشه ، رنگرز ، بافنده ، رفوگر و … )

۵-   بي اطلاعي توليد كنندگان از نيازهاي داخلي و خارجي و ضعيف بودن تبليغات رسمي و دولتي در اين زمينه .

۶-   فعال بودن واسطه هاي متعدد در امر توزيع مواد اوليه و توليد و فروش .

۷-   عدم حمايت از قشر قاليباف و نداشتن آينده روشن بيمه و بازنشستگي و ….

۸-   مشخص نبودن رابطه قانوني بين كارگر و كارفرما و مشكلات بافت استادكاري .

۹-              نبودن سيستم حمايتي از قاليبافان .

۱۰- عدم امكان استفاده قاليبافان از امكانات بيمه و خدمات درماني .

پ – مشكلات فروش داخلي و خارجي .

۱-            داخلي

۱-۱     گراني قيمت كه متاثر از تورم  – تعدد واسطه ها فعاليت مخرب قاچاقچيان فرش و گراني مواد اوليه و دستمزد مي باشد .

(توضيح اينكه با توجه به اختلاف شديد قيمت ارز دولتي با ارز آزاد از آنجا كه قاچاقچيان فرش تعهد ارزي ندارند قيمتهاي داخلي تاثيري در درآمد آنها نداشته ، نتيجتاً فرش را در داخل گران مي خرند و در خارج ارزان      مي فروشند .

۲-۱ – توليد بي رويه فرش ماشيني .

۳-۱-     ورود سرمايه هاي سرگردان و فعاليت مخرب سرمايه داران غير متخصص در صنعت فرش .

۴-۱- كم اطلاعي و ناآگاهي برخي از دستگاههاي ذيربط تصميم گيرنده .

۵-۱- پايين آمدن كيفيت فرشهاي توليدي .

۶-۱- عدم تبليغات صحيح در شناسائي و معرفي فرش ايران و متقابلاً فروش فرشهاي بافته شده نامرغوب ساير كشورهاي بنام فرش ايراني .

۷-۱- عدم اطلاع از سليقه خريداران خارجي و كم تحركي در ايجاد تغييرات مناسب در طرح و رنگ و اندازه فرشهاي صادراتي .

۲-             خارجي :

۱-۲- قاچاق فرشهاي نفيس و ارزان آن در بازارهاي جهاني توسط قاچاقچيان .

۲-۲- وجود رقباي متعدد از قبيل هند ، چين ، پاكستان و ….

۳-۲-     تغيير معيارهاي قيمت گذاري و عدم اطمينان خريداران از ثبات قيمتها .

۴-۲- بالا بودن پيمان ارزي و مشكلات قيمت گذاري و ارزيابي در اين زمينه.

۵-۲- ثابت نبودن نرخ ارز آزاد و تاثير آن در بازارهاي جهاني و نوسانات قيمتهاي بين المللي

۶-۲- عدم تحريك صادركنندگان در ايجاد بازارهاي جديد و محدود شدن در چند بازار دنيا .

۷-۲- عرضه فرش توسط نهادها و ارگانها و استفاده از امتيازات خاص توسط آنها از ارز مكتسبه در توليد كالا يا واردات .

۸-۲- تعداد ايستگاههاي صادراتي .

۹-۲- نبود سيستم حمل و نقل مطمئن بين المللي در سطح كشور .

۱۰-۲- انحصاري بودن گمركات صدور فرش .

۱۱-۲- ضعف تبليغاتي و بازاريابي .

۱۲-۲- مشكلات خروج از كشور صادركننده .

۱۳-۲- عدم برنامه ريزي براي صادرات فرش در جهت حفظ بازار فرشهاي ايراني .

۱۴-۲- مشكلات قوانين و مقررات .

سازمانهاي موازي در تشكيلات صنعت فرش

امروزه ، با توجه به تغييرات زيربنائي و عميقي كه در كشور به وجود آمده است گسترش اين صنعت در قالبهاي تشكيلاتي موجود ابعاد مختلفي پيدا كرده است كه كار نظريه پردازي و ضابطه سازي را در برنامه ريزي و مديريت امور صنايع فرشبافي در سطح كلان اقتصاد جامعه دشوار و از طرفي براي رفع مشكلات سازمانهاي موازي در اين صنعت تغييراتي را در ساختار تشكيلاتي آن توجيه پذير مي سازد . مناسب است قبلاً تعريفي از    « تشكيلات » و « سازمانهاي موازي » به عمل آيد تا بعداً به ساختار اين صنعت از بعد تشكيلاتي پرداخته شود .

« تشكيلات به عنوان يكي از اجزاء متشكله نظام اداري عبارت است از : قالبي براي تنظيم روابط عناصر تشكيل دهنده نظام اداري در جهت نيل به هدفهاي آن . به ديگر سخن تشكيلات عبارت از چهارچوبي است كه تعدادي از افراد با استفاده از امكانات مادي و ابزارهاي مورد نياز براساس     برنامه أي مشخص براي دستيابي به هدفهاي معين فعاليت مي نمايند . از اين رو ، تشكيلات ابزاري است كه در اختيار مديريت قرار دارد تا او بتواند وظايف مشخص خود را كه عبارت از برنامه ريزي ، سازماندهي ، هماهنگي  نظارت و كنترل است با استفاده از آن و به كمك عوامل و ابزارهاي ديگري به انجام رساند . بديهي است هر چه تشكيلات ، منطقي و مناسبتر طراحي شود مديريت بهتر خواهد توانست وظايف محوله را جهت نيل به اهداف تعيين شده به انجام رساند . به عبارت ديگر تشكيلات به عنوان بستري كه مديريت بر روي آن جهت دستيابي به اهداف و آرمانهاي مشخص حركت مي كند نقش با اهميتي در مجموعه نظام اداري و اقتصادي دارد . »

بدين سان اگر بخواهيم براي « سازمانهاي موازي » تعريف بدست دهيم ، بطور خيلي كلي مي توانيم اشاره كنيم كه : « سازمانهاي موازي عبارت است از وجود دو يا چند مؤسسه كه وظايف معيني را جهت نيل به هدف واحدي به موازات همدنبال مي كنند » مثلاً اگر قرار باشد وظيفه « اخذ ماليات » توسط دو سازمان انجام پذيرد در اصطلاح تشكيلاتي به اين دو مؤسسه « سازمان موازي » اطلاق مي شود و قس علي ذالك .

نگاهي شتابگر به تشكيلات صنعت فرش در ايران مؤيد اين است كه سازمانهاي عديده اي در كار توليد و فروش آن دخالت مستقيم دارند كه چنانچه وظايف فرعي و جنبي آن را هم بخواهيم به حساب آوريم شمار اين سازمانها افزون مي شود . در اين زمينه از همه مهمتر ابهام در برنامه ريزي و كنترل اين صنعت مشهود است . كه معلوم نيست وظيفه برنامه ريزي و نظارت بركميت و كيفيت اين كالا با كيست ؟ و در نهايت كدام مؤسسه در اداره آن در سطح كلان مسؤول است .

مناسب است مؤسسات دست اندركار فرش را يك بار مرور كنيم :

الف – در زمينه توليد و بازرگاني
شركت سهامي رش ايران

قديمترين و مجهزترين واحد دولتي توليد فرش در ايران است . بيش از چهل شعبه توليد دارد و مجهز به يك كارخانه تامين مواد اوليه در كرج است . اين شركت وابسته به وزارت بازرگاني است . هدف اين شركت :

« ترويج صنعت فرشبافي و بازرگاني آن در داخل و خارج از كشور است »

سازمان صنايع دستي ايران

اين سازمان كه در سال ۱۳۴۳ تاسيس گرديد به كار توليد ، خريد ، بازاريابي ، فروش و صادرات صنايع دستي مي پردازد و در سراسر كشور داراي تشكيلات منطقه أي است سازمان مذكور كه وابسته به وزارت صنايع است از سال ۱۳۶۱ به موجب طرح بازسازي و نوسازي مناطق امور جنگ زده كار قاليبافي را آغاز كرده است .
وزارت جهادسازندگي

بيشترين توليد فرش در حال حاضر متعلق به وزارت جهاد سازندگي است كه كليه فعاليت خود را در روستاها متمركز كرده است . امور فرشبافي در اين وزارتخانه زير نظر حوزه معاونت صنايع روستايي است .

شركتهاي تعاوني فرش دستباف

در تاريخ ۱۳/۹/۱۳۶۴ به موجب مجوز هيات دولت مسئوليت تشكيل ، هدايت و نظارت بر شركتهاي تعاوني فرش دستباف به وزارت جهادسازندگي محول شد . تا به حال بيش از ۸۲ تعاوني مستقل تحت نظر جهاد در زمينه فرش دستباف تشكيل گردده است .

اتحاديه بازرگاني شركتهاي تعوني توليد كنندگان فرش دستي ايران

اين اتحاديه در تاريخ ۳/۴/۱۳۶۶ با گردهم آئي ۱۲ شركت تعاوني توليد كننده فرش دستباف تحت پوشش وزارت جهادسازندگي تاسيس گرديد .

فعاليت اين اتحاديه عبارت است از :

–    تامين و توزيع مواد اوليه و ابراز كار بين تعاونيهاي عضو .

–                      خريد توليدات تعاونيها .

–                      ارائه خدمات فني جهت ارتقا كيفيت توليدات .

شركت تهيه و توليد فرش آستان قدس رضوي

اين شركت در سال ۱۳۶۰ در روستاي « كنه بيت » نزديك مشهد وابسته به آستان قدس رضوي تاسيس گرديد . هدف از تشكيل اين شركت ، توليد فرش دستباف براي اماكن متبركه حرم مطهر حضرت رضا (ع) است .

سازمان بهزيستي كشور از ادغام چند مؤسسه امور رفاهي وخيريه أي در سال ۱۳۵۸ به وجود آمد . اين سازمان براي خانواده هاي نيازمند زير پوشش خود ، دارهاي قاليبافي تهيه كرده است كه پس از آموزشهاي لازم اين افراد بكار قاليبافي مي پردازند . كار قاليبافي در اين سازمان زير نظر امور حمايتي سازمان قرار دارد .

ب – توليد كنندگان مواد اوليه قاليبافي

شركت تعاوني كارخانجات پشم ريسي ايران

اين شركت در سال ۱۳۶۶ تحت نظارت سازمان مركزي تعاون كشور تاسيس گرديد .

هدف اين شركت عبارت است از :

بهبود مواد اوليه ، كنترل كيفيت و انجام خدمات لازم به كارخانجات پشم ريسي است . اين شركت در سراسر كشور حدود ۱۲۰ واحد ريسندگي تحت پوشش دارد و خامه و نخ قالي را از طريق شركتهاي تحت پوشش توليد مي كند .
شركت سهامي پرورش كرم ابريشم ايران

اين شركت در سال ۱۳۵۸ از ادغام شركت پيله ور وابسته به سازمان گسترش و نوسازي صنايع ايران و شركت ابريشم گيلان وابسته به بانك توسعه صنعتي و معدني و بانك كشاورزي  تشكيل گرديد و در حال حاضر وابسته به وزارت كشاورزي است .

اين شركت بزرگترين و تنها شركتي است كه كليه فعاليتهاي مربوط به      « نوغانداري » را در سراسر كشور تحت كنترل دارد و ابريشم مصرفي در فرش را توليد مي كند .
سنديكاي صنايع نساجي پنبه أي و الياف مصنوعي ايران

نخ پنبه أي يكي از مواد اوليه قاليبافي است كه در تاركشي فرش مورد استفاده قرار مي كيرد . سنديكاي صنايع نساجي پنبه أي در سال ۱۳۴۹ متشكل از حدود ۲۰۰ كارخانه نساجي كه در سطح كشور فعاليت مي كنند تشكيل گرديد .

فصل اول

كارگاه قاليشويي :

فرش وقتي بافته مي شود رفع عيب هاي فرش ، نارضايتي از رنگ فرشهاي ايراني ، رنگها را عوض مي كنند فقط براي اينكه كشورهاي خارجي فرشهايي را مي پسندند كه سبك قديمي و كهنه داشته باشد .

فرش را براي صادرات به قاليشويي مي آورند .

براي پرداخت ( قيچي زدن ) ابتدا فرش را مي شويند تا فرش نرم شود و بعد با شانه هاي مخصوص شانه مي زنند سپس براي پرداخت آماده است.

براي پرداخت ابتدا فرش را آبشور مي كنند ( آب و تايد ) و بعد به قسمت پرداخت ، دستگاه پرداخت ( فرش را نازك مي كند ) و بعد دوباره فرش را شستشو مي دهند .

فرشهاي سبك قديمي را معمولاً كهنه شور و به عنوان فرش قديمي وكهنه به خارجي ها مي فروشند و فرشهاي خانگي را آبشور مي كنند ، موادي كه براي شستن فرشها استفاده مي كنند عبارتند از : كلر ، هيدروسولفيد ، سود سوزآور ، شامپوي مخصوص فرش و تايد ، كه اين مواد هم به فرش جلا و زيبايي مي دهند و هم از عمر فرش كم مي كنند . البته شايان به ذكر است كه اين مواد بايد به اندازه معين استفاده شود در غير اين صورت فرش را كاملاً از بين مي برند . در بين اين موارد مي توان گفت كه از اسيد اسيتيك و اسيد سولفوريك هم استفاده مي شود .

براي اينكه پشت فرش كلكهايش از بين برود با دستگاهي پشت فرش را كز مي دهند .

از فوايد كلر مي توان گفت كه فرش را براق مي كند . فرش با كلر و سود سوزآور براق وصيقل مي دهند و اين نوع فرشها بر اثر پا خوردن از بين مي رود ، رنگهاي فرش كم رنگ مي شود و فرش زرد رنگ مي شود .

مراحل شستشوي فرش به اين صورت است كه : اول پشت فرش را كز      مي دهند و بعد آبشور مي كنند با مواد شيميايي و با فشار آب زياد         مي شويند و دستگاه شلاق زن تعداد زيادي تسمه وصل شده و مي چرخد و لاستيكها مي خورند روي تسمه وقتي كه دستگاه مي خورد روي فرش  تاب خامه را باز مي كند وسطح فرش را حالت مخملي مي كند و بعد دوباره يكبار موگيري مي كنند به اين صورت كه دستگاه را آرام بر روي آن        مي گذارن تا پرزهاي روي فرش گرفته شود و بعد به قسمت داركشي       مي برند و فرش اگر در موقع بافت به هر علتي كج شده باشد در اين قسمت صافش مي كنند.

دستگاه داركشي :  اين دستگاه داراي ميخهاي است و آن ميخها باعث          مي شود كه كجي فرش گرفته شود و سپس چسب سليكا را با آب مخلوط مي كنند و پشت فرش مي مالند تا به صورت آهار در آيد تا اين كشيدگي ها ثابت باقي بماند . بعد از اين مرحله فرش را به سرويس مي برند تا ريشه هاي فرش را مرتب كنند . بعد از اينكه فرش خشك شد و كاملاً درست شد   ( صاف شد ) دو سر فرش را مي گيرند و تكان مي دهند و جارو مي زنند و خاك فرش را به صورت مي گيرند .

 

فصل دوم

قسمت هلاجي پشم :

       اين دستگاه خارجي است يا ايراني ؟ خارجي و مال سال ۱۳۴۴ مي باشد .

در اين قسمت ابتدا فرش را سورت مي كنند ( يعني طبقه بندي مي كنند ) در ايران پشمها را از روي رنگشان طبقه بندي مي كنند .

پشم در قسمت هلاجي زده مي شود و كاملاً همه از هم باز مي شود و مواد زائد شان گرفته مي شود . با يك نوع مايع صابون و آب در حوزچه اول كه دماي آب ۹۰ درجه مي باشد ( گرمايش ) . پشم با چنگكهايي زيرو رو       مي شوند بعد مي آيد به قسمت قلتك وحالا پشم شسته شده و به حوزچه دوم مي آيد ، حالا دماي آب ۷۰ درجه و مايع صابون نصف مي شود و دوباره قلتك آب را گرفته و به حوزچه سوم مي آيد در اينجا مايع صابون كم و آب ۴۰ درجه گرما دارد . هر چه به حوزچه پنجم نزديكتر مي شويم مي بينيم كه دماي آب كاهش مي يابد . دوباره به قلتك مي رسد و به حوزچه چهارم كه ديگر مايع صابون وجود ندارد و دما همان ۴۰ درجه است و باز هم به قلتك مي رسيم و در حوزچه پنجم دماي آب ۴۰ درجه ( ديگر دماي آب در سه حوزچه آخر همان ۴۰ درجه مي ماند ) و مايع صابون ديگر اصلاً وجود ندارد.

بعد از اين مراحل به مرحله خشك كردن مي رسيم .پشمها به قسمت خشك كن مي روند از زير اين دستگاه باد گرم به پشم مي خورد و پشم خشك    مي شود . ( درجه گرمي باد ۹۰ مي باشد ) ، در قسمت دوم خشك كردن دماي باد كمتر شده و باد سرد مي زند .

دستگاه پرس : به دستگاه پرس كه مي رسيم پشمها را پرس مي كند ، براي اينكه حجم آن كم شود و محل آن راحت باشد .( دستگاه پرس يا عدل بندي )

فصل سوم

رنگرزي :

رنگرزي به دو صورت است : رنگرزي سنتي و رنگرزي طبيعي ، در اين قسمت بيشتر خامه رنگ مي شود .

رنگرزي شيميايي يا مدرن : استفاده از رنگهاي شيميايي توليد ، قيمت ، يك دستي رنگ مي باشد كه از ويژگيهاي اين نوع رنگرزي است . در رنگرزي گياهي حجم مواد زياد است ، سرعت به ۲۴ ساعت مي رسد پس زمان زيادي مصرف مي كند و همچنين سرعت كار پائين است .

به خاطر شرايط محيطي و انساني همه خصوصيات در رنگرزي با يكديگر تفاوت دارد .

خصوصيات رنگرزي شيميايي به اين صورت است كه : رنج رنگها زياد است و خصوصيات سنتي به اين صورت است كه : ثبات رنگ بالا ، شكل زيبا به رنگ مي دهد . در اين كارخانه از رنگرزي سنتي ، گياهي و شيميايي استفاده     مي شود و از شركت سيبا كمك مي گيرند و استفاده مي كنند .

در رنگرزي ( گياهي ) از پاتيل استفاده مي شود و خامه در اين پاتيلها ريخته مي شوند . در رنگرزي شيميايي مواد كمكي براي ثبات رنگ ها ضد بيد و اسيد ها مي باشند كه داخل الياف مي ريزند و در ابتدا آنها را با آب شستشو مي دهند .

در رنگرزي رنگها بسته به تيرگي و روشني كه دارند درجه ماندنشان در    ا ين پاتيل ها متفاوت است ، يكي از اين متفاوت ها از نظر فيزيكي است .

فصل چهارم

ريسندگي پشم :

در آغاز الياف رنگي و سفيد منتقل مي شود براي ريسندگي آماده مي شوند الياف را با دست باز مي كنند و باآب و روغن مخلوط مي كنند براي جلوگيري از الكتريسته و حالت پيوستگي اين عمل صورت مي گيرد            (  P H خنثي ) ، ۲۴ ساعت مي ماند و بعد از دستگاه ولف عبور مي دهند كه باعث باز شدن الياف از هم ( يعني هلاجي ) مي شود و به ماشين كاردينك فرستاده مي شود .

اين دستگاه پشمها را شانه مي كند و ناخالصيها ، خاك ، خاروخاشاك ، كثيفي ها را مي گيرد و توليد نيمچه نخ مي كند .

    نمره نخ را در كدام مرحله اندازه مي گيرند ؟ نمره نخ را در ابتداي كارد اول در دستگاه كاردينك .

ماشين كاردينك : سه قسمت دارد كارد اول : از بين بردن ضايعات پشم ، كار دوم : بازهم از بين بردن ضايعات و خاروخاشاك پشم خيلي بيشتر از كارد اول ، كارد سوم : كه پشم را به صورت نخ خامه ( نيمچه نخ ) در     مي آورد .

نمره نخ : براي كنترل كيفيت كار نمره نخ را بدست مي آورند . هر نيم ساعت ۵۰ متر نيمچه نخ را گرفته و در دستگاه اندازه گيري نمره نخ ، نمره متريك آن بدست مي آورند .

    آيا نمره نخ خاصي مد نظر است ؟ براي ما خير ولي براي مشتري بله ، بستگي به سفارشات تمان دارد .

دستگاه رينگ ( تمام تاب ) : اين دستگاه نخ راتا به صورت يك لا در         مي آورد ( براي خامه خالي ۱۲۰ تا ۱۶۰ تاب ) هر چه سرعت دستگاه رينگ را كم كنيم تاب نخ زيادتر مي شود .

دستگاه دولا تاب : دوباره هر نخ يك لا با هم تركيب شده و دولا مي شود و بيشتر اين كار به خاطر استحكام صورت مي گيرد .

دستگاه كلاف كن : براي بسته بندي و همانطور كه از نامش پيداست نخها را به صورت كلاف در مي آورد .

دستگاه بقچه كن : براي بقچه كردن نخهاي كلاف شده مي باشد .  

نكته :

آخرين نكته مرحله در فرش مرحله سرويس است كه سه قسمت كار         مي باشد : اول درست كردن بافت اشتباه ( مرمت ) ، دوم رفوكاري ، سوم ريشه فرش كه اين ريشه فرش به چند صورت گره مي خورد :

۱- گره نخودي                ۲- گره مدل گيس           ۳- دوگره

براي سفارشات خارج از كشور بيشتر از دو گره استفاده مي شود و اكثر فرشهاي خانگي در ايران مدل گره نخودي و گره مدل گيس هستند .

پیام بگذارید

ایمیل شما منتشر نخواهد شد.